تبليغاتX
زمین شناسی دانشگاه آزاد شیراز

زمین شناسی دانشگاه آزاد شیراز

زمین شناسی

 

 

 

روز قدس = روز ق د س

 

روز قیام دلاوران سبز

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 11:46  توسط سینا  | 

بسم الله الرحمن الرحیم
ملت شریف و تاریخ ساز ایران
آنچنانکه می دانید خادم شما در روزهای پس از انتخابات و در تندباد حوادثی که در سه ماهه گذشته از سر این مملکت و نظام گذشته است، نامه های هشدار دهنده و آگاه کننده پی درپی و متناوبی را خطاب به مسئولین امر نوشته است بدین امید که گشایشی حاصل گردد و مبادا که حقی ضایع شود و ظلمی صورت بگیرد و ظلم و آه مظلومان دامان ما را بگیرد و رها نسازد؛ چه آنکه به توصیه دین و تجربه تاریخ می دانیم که: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.
سه ماه از سر مملکت ما گذشت، اما چگونه سه ماهی؟ اگر در انتخابات ریاست جمهوری نهم ما ساعتی به خواب رفتیم و بیدار که شدیم، گویا که به خواب اصحاب کهف فرو رفته باشیم، همه چیز را دگرگون شده دیدیم؛ در انتخابات ریاست جمهوری اخیر اما همانطور که پیشتر هم گفته ام دیگر بیدار ماندن تا صبح هم کارساز نبود؛ چراکه قبح دزدیدی شبانه ریخته و این بار کار به رهزنی رسیده بود. این اما تازه اول ماجرا بود. هیچ گاه برای من قابل پیش بینی نبود که یک روز در جمهوری اسلامی به تظاهرات آرام و مسالمت آمیز مردم چنین پاسخ دهند که دادند. پرسش و ابهام مردم درباره سرنوشت رایی که داده بودند را پاسخ دادند اما نه با برهان و منطق که با گلوله و باتوم و چماق و ضرب و شتم. در کوچه و خیابانها هر آنچه را که دور از انتظار بود دیدم؛ صحنه هایی که خاطرات دوران جوانی ما را زنده می کرد. به مرور زمان و در گذر حوادث اما خبرهایی دیگر رسید از شکنجه و انجام اعمال حیرت آور از درون بازداشتگاههای بی نام و نشان؛ خبرهایی که بر حیرت من و هر ناظر و بیننده ای می افزود. افرادی می آمدند و نقل می کردند یا با سند و شهادت نشان می دادند در ایام محبس چه از سر آنها که نگذشته است؟
خدایا مهدی کروبی چه می دید و چه می شنوید؟ یا للعجب؛ کاش او زنده نبود و نمی دید که روزی در جمهوری اسلامی شهروندی نزد او بیاید و شکوه کند که در ساختمانی بی نام و نشان، توسط افرادی بی نام و نشان تر،هر عمل قبیح و غیر معمولی بر او صورت گرفته است: از لخت و عریان کردن افراد و نشاندن آنها در مقابل یکدیگر تا فحاشی های وقیحانه و ادرار کردن در صورت آنها و رها کردن چشم و دست بسته دختران و پسران در بیابان. اینها کم نبود که خبر از تجاوز به دختران و پسران در بازداشتگاهها نیز رسید. با خود گفتم که سه دهه پس از انقلاب و دو دهه پس از فوت امام به راستی ما به کجا رسیده ایم؟
طبیعی بود که رگهای غیرت به جوش آیند. که مگر می شد با شنیدن این اخبار و گزارش ها آرام نشست و سر راحت بر بالین گذاشت؟ اینچنین بود که دست به نوشتن نامه ای خطاب به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بردم. نوشتم که خبر از تجاوز و شکنجه و انجام اعمال غیر معمول می رسد و من بی هیچ داوری از شما می خواهم که تحقیق کنید و دریابید که آیا چنین فجایعی رخ داده است یا نه؟ این نامه که منتشر شد اما پاسخ آن، هیاهوهای بسیار بود که آغازیدن گرفت و بارانی از دشنام و تهدید بود که بر سر من باریدن گرفت. خطیبان جمعه در اقدامی هماهنگ و برآمده از دستورالعمل های اداری، از تریبون نمازجمعه هرآنچه توانستند علیه من گفتند و به من نسبت دادند. اینچنین بود که تردیدهای من جدی تر شد. با خود گفتم که اگر چنین فجایعی رخ نداده بود می گفتند که رخ نداده است، اما حملاتی بدین صورت غیر معمول از تریبون های کوچک و بزرگ نماز جمعه و فحاشی هایی چنین نامعمول از سوی برخی مطبوعات نشان از آن دارد که آتشی به خرمن عده ای افتاده است. خود را مکلف دیدم که بایستم و از میدان به در نشوم.
نامه ای که به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشته بودم برای بررسی در اختیار رئیس قوه قضاییه وقت قرار گرفت و آیت الله شاهرودی نیز دستور پیگیری ماجرا را به دادستان کل کشور،آقای دری نجف آبادی، داد. آقای دری تماسی با من گرفت و مقرر شد تا نماینده ای را نزد من بفرستد. آن نماینده آمد و من از باب نمونه، فردی را که مدعی بود علاوه بر شکنجه مورد تجاوز نیز قرار گرفته است، به ایشان معرفی کردم. نماینده اقای دری نیز تاکید کرد که کسی از ماجرا باخبر نشود تا خللی در روند رسیدگی پدیدار نگردد و حتی در خواست کرد که بازجویی خارج از محل دفتر من و در مکانی دیگر صورت پذیرد که کاملا محفوظ بماند. تا اینجای کار برخوردها معقول بود. تا اینکه پای دادستان اکنون معزول تهران به ماجرا گشوده شد. او تماسی با من گرفت و گفت که نماینده ای را برای بررسی ماجرا به ملاقاتم می فرستد. آن فرد آمد و از من شاهد و نمونه خواست. صحیح آن بود که من مطابق قراری که با نماینده آقای دری گذاشته بودم، می گفتم که به دستور آقای شاهرودی، اکنون آقای دری و نماینده ایشان درحال پیگیری ماجرا هستند و از من خواسته اند که اطلاعات خود را با فرد دیگری درمیان نگذارم. اما از انجا که درکار خود مشکلی نمی دیدم و بنا را بر احقاق حق و تعامل با مسئولان می دیدم، به نماینده دادستان معزول تهران این فرصت را دادم که در اتاقی در دفتر کارم با همان شاهدی که نماینده آقای دری نیز پای سخنش نشسته بود ملاقات کنند و شرح شکوه و شکایت او را بشنوند. گفتم که اگر می خواهید مکان دیگری را برای ملاقات با آن شاهد معین کنید که نماینده دادستان تهران اما برخلاف نماینده آقای دری گفت انجام ملاقات در دفتر خود من را مناسبتر تشخیص داد.
بر خلاف ملاقات اول که به خوبی انجام شد این ملاقات اما صورتی دیگر به خود گرفت. آنچنانکه در اثنای جلسه آن پسر بیرون آمد و گفت که اینها به دنبال چیز دیگری هستند و دعوی پیگیری قضایی ندارند، بلکه در اندیشه برخورد سیاسی و پاک کردن صورت مساله اند. گفت که نماینده دادستان تهران می خواهد که همراه او به پزشکی قانونی بروم. او را مجاب کردم که همراه آنها برود. در راه اما آنها به بازجویی سیاسی خود ادامه داده و به او گفته بودند که تو باید به خاطر خدا و به خاطر خانواده و آبرویت سکوت می کردی و نباید آلت دست سیاست بازان می شدی و بسیاری سخنان دیگر از این دست که اکنون مجال شرح آن نیست.
آن روز گذشت و فردای آن، همان پسر، وحشت زده نزد من آمد و گفت که رفته اند و در محله از خانه و همسایه درباره او تحقیق کرده اند. گفتم وحشت نکن، هدف آنها کشف حقیقت است. پسر اما باری دیگر به من مراجعه کرد و گفت که آنها ماجرا را به پدر او گفته اند و آبرویش رفته است و پدر او مدام گریه می کند. از پسر خواستم که پدرش را نزد من آورد تا با او سخن بگویم و آرامش کنم. آن پسر اما رفت و دیگر خبری از او نشد. پس از مدتی سه شنبه گذشته پدر به سراغ من آمد درحالیکه نگران فرزندش نیز بود. مردی بیش از هفتاد ساله و محترم را دیدم که اندوه از چهره و سخنش می بارید. می گفت ما مسلمان و مذهبی هستیم و چرا با ما چنین کردند؟ عکس هایی را از جیب خود درآورد و نشانم داد تا از سابقه شان گفته باشد. تصویرهایی از زمان جنگ که پسر مجروحش را خوابیده بر تخت بیمارستان نشان می داد، درحالیکه رهبری فعلی – رئیس جمهور وقت- در عیادت از مجروحین بر سر تخت او ایستاده و درحال بوسیدن فرزند مجروح اوست و فرزندش نیز دست خود را بر گردن ایشان انداخته است. می گفت که سابقه ما آن بوده است و امروز ما نیز چنین است. شکوه و شکایت داشت که آبروی ما را در محله برده اند و از کسبه محله نیز درباره ما پرسیده اند. می گفت که من در خانه مان وحشت دارم. او را در ماشینی سوار کرده و درباره پسرش سوال پیچش کرده اند و او هم توضیح داده بود که فرزندش دانشجو و صادق و راستگو است. با این حال به این نیز بسنده نشده بود. می گفت که بعد از این به خانه آمدم و ساعتی بعد زنگ خانه به صدا درآمد. پایین آمدم و در را باز کردم اما کسی نبود، بالا که آمدم دوباره زنگ خانه به صدا درآمد و دوباره در را باز کردم و کسی را ندیدم. این اتفاق برای بار سوم هم افتاده بود و این بار که او در را گشوده بود با موتورسواری روبرو شده بود که در مقابل خانه آنها قرار گرفته و فردی نیز با چهره مهیب بر ترک آن درحال عکس برداری از خانه آنها و داد و فریاد و بدگویی علیه شان در محله بود. پدر می گفت که با این اتفاقات ما در این خانه دیگر امنیت و آرامش نداریم.
گویا اینها ماموران تحقیق بودند که برای کشف حقیقت و دستیاری قضاوت آمده بودند. واین نتیجه و دستاورد ما بود از اولین سندی که در اختیار دستگاه قضایی قرار دادیم. دستگاه قضایی در نظام اسلامی که خود را با رویه حضرت امیر مقایسه می کند، برای تحقیق قضایی به هدف تهدید، موتورسوار مسلح سراغ شاکیان فرستاده بود. شرم است از بردن نام حضرت امیری که برای کندن خلخال از پای یک زن یهودی به خود می پیچید و اسوه عدالت بود و باری نیز که در دادگاه به شکایت یک یهودی حاضر شد و قاضی نام ایشان را به کنیه برد، به اعتراض گفت که در پیشگاه قضاوت، من و این یهودی با هم برابریم.
و من امروز شرح این ماجراها را می گویم تا مردم بدانند و چنین اتفاقاتی را با رفتار علوی قیاس نگیرند. می گویم، تا در تاریخ بماند که چگونه عده ای در این مملکت چادر حیا را دریدند و غیرت دین و کشور را جریحه دار کردند و آیندگان نگویند که این ظلم ها بر فرزندان این آب و خاک رفت اما صدایی برنخواست و کسی فریاد خود را به اعتراض حیایی که دریده شده بود بلند نکرد.
بدین ترتیب حوادثی که از سر یکی از شهود ما گذشت درسی شد تا بقیه شهود را دست و پا بسته در اختیار دادستان معزول تهران قرار ندهیم. دادستان کل کشور آقای دری نیز از سمت خود برکنار شده و بنابراین تمام درها بسته شده بود. این درحالی بود که فحاشی ها علیه مهدی کروبی از تریبون های رسمی و توسط مطبوعاتی که از پول بیت المال ارتزاق می کردند نیز هر روز فزونی می گرفت. اینچنین بود که نامه ای به ریاست جدید قوه قضائیه نوشتم و درخواست دادخواهی و رسیدگی به ماجراها را کردم. در نتیجه ی این نامه بود که کمیته ای سه نفره به دستور ریاست جدید قوه قضاییه تشکیل و مسئول پیگیری حوادث بعد از انتخابات و رسیدگی به شکایات خانواده مصدومین روحی و جسمی شد. جلسه اول تشکیل شد که جلسه خوبی هم بود. در این جلسه علاوه بر سندی که پیشتر در اختیار دادستان تهران و دادستان کل کشور قرار داده بودم، دو سند دیگر نیز ارائه کردم که اکنون بر خود می بینم شرح کامل تری از آنها را برای شما مردم گزارش دهم.
سند دوم که با مدارک کامل نیز همراه بود شرح ماجرای رفته بر خانمی بود که در تظاهرات خیابانی بازداشت شده و آنچنانکه خودش می گفت در ماشین با برآمدگی های جسمی او ور رفته بودند و وقتی که به محل مورد نظر رسیده از او خواسته بودند شلوارش را از پایش درآورد که او نپذیرفته اما آنها او را درحالی که به زمین نیز افتاده بود مجبور به درآوردن شلوارش کرده بودند. در همین اثنا مسئول بالاتری آمده و اعتراض کرده بود که اینجا چه خبر است و ماموران گفته بودند که او از بی حیایی لباسش را درآورده و خود را بر زمین انداخته است تا آبروی ما را ببرد؛ حال آنکه آن زن نیز فریاد می زده و داد و بیداد می کرده است که آنها به زور با او چنین کرده اند. والله اعلم!
سند سوم نیز مربوط به جوانی بود که عضو یکی از گروههای سیاسی قانونی هم بود و مادرش با من تماس گرفته و او را نزد من فرستاده بود.او خودش مدارک پزشکی قانونی و همچنین یک سی دی به همراه داشت که نشانگر ضرب و شتم شدیدش بود. این فرد مدعی نبود که مورد تجاوز قرار گرفته است اما عکس ها نشانگر التهاب و قرمزی مقعد او نیز بود.می گفت که در زیر شکنجه و کتک بیهوش بوده و نمی داند که با او چه کرده اند و اگر مورد تجاوز قرار گرفته نیز نفهمیده است. پزشکی قانونی نیز در این خصوص با تایید التهاب مقعدی، بررسی بیشتر را نیازمند نامه جدید و حکم قضایی دانسته بود. او پنج روز در بازداشت به سربرده بود اما در این چند روز آنچنان به صورت پی در پی مورد ضرب و شتم سنگین قرار گرفته بود که ماموران تصور کرده بودند او مردنی است و بنابراین گفته بودند که می خواهیم تو را به اوین منتقل کنیم اما در نهایت چشم و دست بسته در بیابان رهایش کرده بودند. یاللعجب!
اینها سه سند کتبی بود که در جلسه اول ارائه کردم و درباره دو سند دیگر نیز به صورت شفاهی صحبت کردیم و گفتم که این دو مورد نیز مطرح است اما سندی کتبی در خصوص آنها وجود ندارد. یکی از آنها ترانه موسوی واقعی بود که گفتم خانواده اش به ما راه نمی دهند و بهتر است که شما خود با هدف تحقیق، ماجرا را دادخواهی و پیگیری کنید. شاهد صحت ماجرا هم تلاش مذبوحانه ای بود که عده ای برای ساختن ترانه موسوی قلابی انجام داده بودند. کمیته اگر کارش تحقیق بود باید به سراغ محفل نشینانی می رفت که آن فیلم کذایی را برای پخش در رسانه ملی ساخته بودند؛ همانهایی که به خانواده ترانه موسوی قلابی گفته بودند “شما کاری با ترانه واقعی نداشته باشید، آن را خودمان حل می کنیم”. گویی مهدی کروبی همه جرمش این بود که اسرار ماجرای «ترانه» را هویدا کرده و از سناریویی مشابه با سناریوی قتل های زنجیره ای پرده برداشته بود. زبان سرخ او سر سبز روزنامه اعتماد ملی را نیز بر باد داد که به محض افشای این ماجرا روزنامه نیز تعطیل شد. ماجرای ترانه واقعی را آنچنانکه شنیده بودم به صورت شفاهی برای کمیته بازگو کردم. ترانه موسوی به همراه یک دختر و چند پسر دیگر در مقابل مسجد قبا در روز مراسم سالگرد آیت الله بهشتی بازداشت شده بودند. دخترها پس از بازداشت شماره تلفن خانه شان را ردوبدل می کنند تا هریک که آزاد شد خانواده دیگری را از بی خبری بیرون آورد. آنها در همان روزهای بازداشت و درمیانه ضرب و شتم ها و به هنگام انتقال از یک مکان به مکانی دیگر متوجه غیبت ترانه موسوی می شوند. بدین ترتیب آن دختر دیگر وقتی که آزاد می شود با خانواده ترانه و همچنین با کمیته پیگیری تماس گرفته و گفته است که ترانه با ما بوده و مفقود شده است. مادر ترانه اما که گویا بسیار می ترسید گفته بود که دیگر با او تماس نگیرند. این دختر در کمیته پیگیری اینجانب و آقای موسوی نیز حاضر شده و تمام توضیحات لازم را در خصوص ترانه واقعی داده بود. از هیات سه نفره خواستم که حقیقت یابی در خصوص این سند شفاهی را نیز انجام دهند و از آنجا که هویت سناریونویسان درباره ترانه قلابی روشن بود، راههای حقیقت یابی نیز در دسترس و آسان به نظر می رسید. من بر این تصور بودم که در دستگاه قضایی علوی، از ما اشارتی کافی است تا آنها به سر بدوند. والله اعلم!
سند شفاهی دومی که در همان جلسه اول ارائه کردم مربوط به خانمی بود به نام سعیده پورآقایی. گفتم که درباره فردی به این نام هم به من خبرهایی داده اند و می گویند فرزند جانباز است که البته چون خود در خصوص آن خبر نداشتم و خانواده او را ندیده بودم درخصوص او محکم صحبت نکردم و خیلی سطحی از کنار آن گذشتم و در همین حد اشاره کردم که به هرحال برای او در تهران مجلس ختمی هم برگزار شده است. این سست ترین موردی بود که در جلسه اول ما با کمیته سه نفره بدان اشاره شد و خیلی سریع نیز از آن گذشتیم.
دو روز بعد از این جلسه اما در ادامه پیگیری هایم در خصوص این مورد خاص که اطلاع شخصی ام در موردش کمتر بود ملاقاتی داشتم با خانمی که خواهر ناتنی خانم پورآقایی بود. او گفت که پدرشان جانباز نبوده و شش سال پیش فوت کرده است. او از من آدرس محل سکونت مادر سعیده را می خواست که زن پدرش بود و می گفت رابطه شان با آنها قطع است و او از محل سکونت آنها خبری ندارد. من نیز از آنجا که آدرسی از خانواده سعیده نداشتم از آقای مقیسه در ستاد آقای موسوی که این گزارش را به ما داده بود آدرس خانواده آنها را طلب کردم که ایشان ندادند از آن رو که روند تحقیقاتشان خراب نشود و آن خانواده نترسند. تلفنی نتوانستم از آقای مقیسه آدرس محل سکونت را بگیرم و درنهایت او را قاتع کردم که شنبه هفته گذشته درجلسه ای با حضور خواهر ناتنی سعیده شرکت کند. بدین ترتیب آقای مقیسه و خواهر سعیده را روبروی هم نشاندم و به سعیده گفتم که انشاءالله خواهرت کشته نشده است که او گفت این عکس منتشر شده متعلق به خواهر اوست و او قطعا کشته شده است. از آقای مقیسه خواستم که آدرس محل سکونت خانواده سعیده را به خواهر ناتنی او بدهد که اگر چنین نکند ابهامی برای خواهر او ایجاد خواهد شد. آقای مقیسه اما در اینجا به من گفت که ماجرای مرگ سعیده و آنچه تاکنون روایت شده بود کمی شک برانگیز است چراکه ما فهمیده ایم پدر او جانباز نبوده و شش سال پیش فوت کرده و سعیده چندبار نیز سابقه فرار از خانه داشته است. من گفتم که شما کاری با این نکات نداشته باشید و برای رفع ابهام آدرس را به خواهر ناتنی سعیده بدهید که در نهایت نیز اقای مقیسه آدرس را به ایشان دادند.
این ماجرا گذشت و روز دوشنبه هفته پیش بود که آقای محسنی اژه ای در تماسی از من خواست که در جلسه ساعت دوبعدازظهر کمیته حاضر شوم و بدین ترتیب جلسه دوم کمیته نیز برگزار شد. اعضای کمیته در ابتدای جلسه با اشاره به اینکه می خواهند به بررسی هایشان ادامه دهند بدون آنکه درباره سندهای کتبی ارائه شده و ترانه موسوی هیچ بحثی انجام دهند یکباره از من پرسیدند که آیا گزارش و سخن جدیدی درباره سعیده پورآقایی دارم یا نه؟ که من شرح ماجرای دیدار خود با خواهر او را بازگو کردم و گفتم که نه تنها برخلاف آنچه گفته بودند پدر سعیده جانباز نبوده که شش سال پیش فوت نموده و سعیده چند بار از خانه فرار نیز کرده است و اینکه می گویند در هنگام الله اکبر گفتن به او تیراندازی شده هم صحت ندارد. و نقل کردم که این نکات را آقای مقیسه نیز به من گفته اند و شرح دیدار خود با خواهر ناتنی سعیده و سخنان آقای مقیسه را هم بازگو کردم. جالب اما آنجا بود که در این جلسه به جز این موضوع که از ابتدا نیز من به عنوان سند شفاهی و نه چندان محکم به آن اشاره کرده بودم، صحبتی درباره آن سه سند کتبی نشد و درباره ترانه هم صرفا بحث کوتاهی درگرفت.
در ادامه این جلسه البته بحثی طلبگی هم در گرفت درباره سخنانی که آقای رئیسی در میانه جلسه اول و دوم با خبرنگاران درمیان گذاشته و گفته بود:«اظهارات کروبی باید بررسی شود.» البته آقای خلفی متفاوت از آقای رئیسی از «بررسی اظهارات و مستندات» سخن گفته بود. من بدین ترتیب در جلسه گفتم که آنچه ما با شما درمیان گذاشته بودیم صرفا اظهارات و مدعیات نبود بلکه مستندات بود و درقالب سی دی ارائه شده بود. گفتند سی دی که سند نمی شود و من نیز گفتم که مگر در حین ارتکاب تجاوز می توانسته ام فیلمبرداری کنم که اکنون فیلم آن را در اختیار شما قرار دهم، و مگر من در محل ارتکاب جرم حاضر بوده ام و نخ انداخته ام که اکنون به شما بگویم چقدر فاصله میان آنها بوده است و آیا شما توقع دارید که من آلات جرم و تجاوز را هم ضمیمه پرونده می کردم؟ گفتم که من به دنبال سند آوردن هم نیستم و اینجا محکمه من نیست و اگر هم سندی به شما ارائه کرده ام برای آن بوده است که سرنخی باشد تا بروید و پیگیری کنید و نگذارید که حقی ضایع شود و ظلم کردن، رایج گردد.
بدین ترتیب در این جلسه تنها به دادن یک سند دیگر اکتفا کردم که مربوط بود به خانمی که در خیابان بازداشت شده و همانجا در داخل ماشین ون به او و دختری دیگر تجاوز شده بود. به آنها گفتم که این خانم بسیار وحشت زده ونگران است و گفته است که اگر پدر و مادرم از ماجرا باخبر شوند و بی آبرو شوم خودکشی خواهم کرد. از حساسیت ماجرا آنها را آگاه کردم و گفتم که بر آنهاست تا مراقبت لازم صورت بگیرد و مبادا درخصوص این شاهد نیز همچون سندی برخورد شود که در اختیار دادستان معزول تهران قرار دادم واسباب بی آبرویی یک فرد را در خانواده و محله ایجاد کردند. اسناد کتبی این تجاوز را هم در اختیار هیات قرار دادم و البته گفتم که مورد دیگری نیز هست که مربوط به خانم پرستاری است که بازداشت شده و عکس های او را من به دلیل حرمت با دقت نگاه نکرده ام اما همینقدر دیده ام که تمام بدن او در اثر ضرب و شتم سیاه شده بود و او نیز مدعی است که مورد تجاوز قرار گرفته است و اسناد آن را هم جهت تحقیق فردا برایتان می فرستم. و سپس تاکید کردم که ماجرای سند آوردن را در همینجا خاتمه می دهم و همین مقدار سند ارائه شده برای بررسی و روشن شدن ماجرا کفایت می کند.
درحالیکه این جلسه نیز به خوبی پایان یافت اما فردای ان روز به یکباره ورق برگشت. دفتر من و دفتر حزب اعتماد ملی پلمپ و آقایان بهشتی و الویری و داوری بازداشت شدند. هیات سه نفره نیز به جای پیگیری ماجرا گزارشی شتابزده را منتشر کرد. و اکنون که من به گزارش شتاب زده کمیته پیگیری که روز شنبه منتشر شد نگاهی می اندازم یقین پیدا میکنم که اعضای این کمیته نیز دستور داشته اند که سروته ماجرا را جمع کنند و آنها نیز چنین شتابزده ماجرا را جمع کرده اند.اما دو نکته در خصوص گزارش آنها:
در این گزارش سخنانی از زبان من روایت شده است که من نگفته ام و درمقابل، در این گزارش هیچ اشاره ای به بعضی مطالب که من از زبان برخی شاهدان گفته بودم و بسیار وقیحانه بود همچون سخنانی که فاعل در هنگام تجاوز برزبان می آورده، نیز نشده است.
نویسندگان شتابزده این گزارش مدعی شده اند که اینجانب هیچ مدرک و سندی مبنی بر تجاوز وانجام اعمال خلاف عرف در بازداشتگاهها تا پیش از نوشتن نامه ام به رئیس مجمع تشخیص دردست نداشته ام. یاللعجب که آقایان از زبان ما سخن می گویند و برای خود می برند و می دوزند. مهدی کروبی آنگاهی نامه به رئیس مجمع تشخیص نوشت که بسیاری چهره های موجه به او مراجعه کرده و برخی بازداشت شدگان نیز به او پناه آورده و از آنچه بر آنها و دیگران گذشته بود خون گریستند. اگرچه این چهره ها شجاعت بسیار به خرج دادند که در سیلاب تهدیدها و فحاشی ها و در میانه ارعاب های گسترده حاضر شدند نزد فرد بی پناهی همچون مهدی کروبی بیایند و من همینجا شجاعت آنها را می ستایم.
در حالی که در این گزارش به اولین سند کتبی ارائه شده صرفا به اندازه پانزده سطر روزنامه ای و به دومین سند کتبی در حد هفت سطر روزنامه ای و به سومین نیز در حد پنج خط اشاره شده و کوچکترین اشاره ای نیز نشده است به چهارمین سند کتبی که در جلسه دوم ارائه گشت و درحالیکه درباره اولین سند شفاهی یعنی ترانه موسوی نیز فقط چهار خط روزنامه ای در این گزارش آمده است، بیش از دویست سطر روزنامه ای این گزارش که بخش اعظم آن را تشکیل می دهد مربوط به دومین سند شفاهی ما یعنی سعیده پورآقایی است که از قضا خود تشکیک کامل را بر آن وارد کرده بودیم. حال اگر بگوییم که این جنازه را کدام مقام دولت جمهوری اسلامی در اختیار خانواده آنها گذاشته است و اجازه دیدن جنازه را حتی به نماینده ستاد آقای موسوی نیز نداده بودند آیا ساختگی بودن کل ماجرا جهت انحراف پیگیری ها را به اذهان متبادر نمی شود؟ این ظن آنگاهی تقویت می شود که می بینیم همین ماجرای مشکوک، ملاک نوشتن کلیت گزارش شتابزده هیات سه نفره نیز قرار گرفته است.
البته باید در همینجا اشاره کنم که چه خوشحالم این کمیته به سراغ سند کتبی چهارم که در اختیار آنها قرار داده بودم نرفتند و حقیقت یابی خود را به همین مقدار محدود کردند و حداقل زندگی یک فرد دیگر و آبروی او را به بازی نگرفتند. جای شکرش باقی است و خدا را شاکرم.
کمیته سه نفره در پایان گزارش شتاب زده خود خطاب به ریاست قوه قضائیه خواستار برخود عادلانه و قاطع با اینجانب شده است. و بدین ترتیب نتیجه حق جویی قوه قضائیه چوبی شد که بر سر مهدی کروبی فرود آمد. من اما بسیار خوشحالم و از این فرصت استقبال می کنم و آن را هدیتی الهی می دانم؛ باشد که امکانی پیش آید تا بتوانم به صورت مبسوط پرده از جزئیات این اسناد و اسناد دیگری که موجود است بردارم و بازگو کنم آنچه را که تا امروز نگفته ام و صدایی باشم برای حق خواهی. خرسندم اگر فرصتی دیگر به وجود آید تا من دامن جمهوری اسلامی را از این فجایع و بسیاری حوادث دیگر که بعد از رحلت امام پیش آمد و بر این مملکت گذشت پاک کنم.
مهدی کروبی امروز می داند و به یقین فهمیده است که انگشت بر جای خوبی گذاشته است. آنچنانکه از این هیاهوها و شتابزدگی ها برمی آید مشخص است که قبای آقایان لای در مانده است. توصیه حضرت امیر بود به مالک اشتر که به گونه ای حکومت کن که یک مظلوم حق خود را بدون لکنت زبان از ظالم بگیرد. ما کجا و توصیه های حضرت امیر کجا؟ فرزند مرحوم مطهری می گوید که خانمی به خانه ملت آمده و نزد او شکایت آورده که بر پسر او در بازداشتگاه چه گذشته است و بعد از آن، چنان با آن خانواده برخورد کرده اند که آن زن، خود تماس مجدد گرفته و گفته است که ما هیچ شکایتی نداشته ایم و به قول ما لرها “خر ما از کره گی دم نداشت”. این همان گرفتن حق بدون لکنت زبان است که توصیه حضرت امیر به مالک بود! مشخص است که تدبیر امور چه سمت و سویی به خود گرفته است. هیاهوها و هتاکی های آغشته به تهدید در هفته های گذشته تا آنجا فزونی گرفت که خانواده هایی نیز نزد من آمدند و خواستند که پیگیری ها را ادامه ندهیم و از عاقبت خود می ترسیدند و می گفتند که تو نه فقط برای خود که برای ما نیز دردسر ایجاد خواهی کرد. البته وقتی دختر یک زندانی را بازداشت می کنند و سپس این دختر عفیفه را شبانه، چشم بسته در بیابان رها می کنند تا آنجا که صدای یک روزنامه مستقل اصولگرا هم در می آید و می نویسد که این دختر را با چادر پاره در بهشت زهرا رها کرده اند، باید فهمید که تدبیر ملک و عدل در این مملکت به دست چه کسانی افتاده است و باید حق داد به آنهایی که نگران آینده خود هستند.
وقاحت اما به آنجا رسیده است که به جای مجرمان و مباشران و مسبان این مظالم، مهدی کروبی را می خواهند محاکمه کنند. غافل از آنکه محکمه واقعی در میان مردم است و باید به میان مردم رفت و دید که آنها چه کسی را محکوم می کنند و چه کسی را صدای حق خواهی خود می دانند. خدایا به تو پناه می برم از این فجایعی که جمعی مسبب آن بوده اند و نه تنها مایه ننگ جمهوری اسلامی که مایه ننگ ایران شده است و از این آبرویی که از عدالت و قضای اسلامی رفته است.
هیات سه نفره کار خود را پایان داد و خواستار برخورد قضایی با اینجانب شد و من اما قضاوت درباب خود را به داوری مردم و محکمه الهی وامی گذارم و نامه نگاری های خود در این خصوص را در همینجا پایان می دهم. اگرچه این توصیه را نیز با ریاست محترم قوه قضائیه باید درمیان بگذارم که مبادا در مسیر قاضی القضاتی، تحت تاثیر اراده های تحمیلی و بیرونی قرار بگیرند و از مسیر عدالت خارج شوند. چه آنکه ایشان در قیاس با دو رئیس پیشین این قوه از امتیازی ویژه برخوردارند و آن فرزندی آیت الله العظمی میرزا هاشم آملی و دامادی آیت الله العظمی وحید خراسانی است. امیدوارم که کارنامه قضایی آیت الله لاریجانی به گونه ای نباشد که در پایان دوران ریاست ایشان بر قوه قضا لطمه ای به ساحت مرجعیت وارد شود.
والله اعلم بالذات الامور
مهدی کروبی
٢٣/۶/١٣٨٨

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 11:42  توسط سینا  | 

 

آخرین سروده سیمین بهبهانی درباره وقایع اخیر

 

 

سجاده فرش عنف و تجاوز، ای داعیان شرع خدا را !
بر قتل عام دین و مروت ، دست که بسته چشم شما را ؟

الله اکبر است که هر شب ، همراه جانِ آمده بر لب
آتشفشان به بال شیاطین ، کرده ست پاره پاره فضا را

از شرع غیر نام نمانده ست ، از عرف جز حرام نمانده ست
بر مدعا گواه گرفتم ، جسم ترانه - قلب ندا را

انصاف را به هیچ شمردند ، بس خون بیگناه که خوردند
شرم آیدم دگر که بگویم ، بردند آبروی حیا را

سهرابها به خاک غنودند ، آرام آنچنانکه نبودند
کو چاره ساز نفرت و نفرین ، تهمینه های سوگ و عزا را ؟

زین پس کدام جامه بپوشند ، بهر کدام خیر بکوشند
آنانکه عین فاجعه دیدند ، فخر امام ارج عبا را

سجاده تار و پود گسسته ست ، دیوی بر آن به جبر نشسته ست
گو سیل سخت آید و شوید ، سجاده و نماز ریا را

 

 

***

 

 

این هم همسر هوگو چاوز در مشهد :

 

 

 

 

این هم سلیقه هوگو چاوز :

کلا به خوشکلا علاقه داره و محکم بغلشون میکنه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

* یا رب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان *

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 10:36  توسط سینا  | 

سلام

اینبار استاد شجریان در اعتراض به وقایع اخیر و در حمایت از مردم مظلوم ، اثری زیبا و ماندگار با نام ( زبان آتش ) را روانه بازار کرد –

به دور از هر گونه تعصب نسبت به موسیقی سنتی یا شخص استاد شجریان باید به همه شما بگم که یکی از زیباترین کارهای استاد شجریان همین تصنیف هست و مطمئن هستم که این تصنیف تا سالهای سال یکی از ماندگارترین آثار موسیقی کشور ما خواهد بود .

توضیح : نام اصلی این اثر زبان آتش است ولی در اینترنت با نام تفنگت را زمین بگذار معروف شده است .

ضمنا اغلب سایتهایی که این اثر را برای دانلود در اختیار علاقه مندان قرار دادن فیلتر شدن . ولی به خاطر حجم زیاد بازدید کنندگان این اثر به سرعت داره در اینترنت پخش میشه . به راحتی میتونین این اثر را پیدا و دانلود کنین .

اگر کسانی هم از صدای استاد خوششون نمیاد یا به موسیقی سنتی علاقه ای ندارن ، شعر این تصنیف را در زیر بخونن ، حتما تحت تاثیر قرار میگیرن .

 

                     

 

زبان آتش : ساخته استاد شجریان –

شعر : فریدون مشیری –

تنظیم : مجید درخشانی

 

***

 

تفنگت را زمین بگذار /

که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار /

تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن /

من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن /

ندارم جز زبانِ دل - دلی لبریزِ مهر تو- /

تو ای با دوستی دشمن /

زبان آتش و آهن /

زبان خشم و خونریزی ست /

زبان قهر چنگیزی ست /

بیا ، بنشین ، بگو ، بشنو سخن ، شاید /

فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید . /

برادر -  گر که می خوانی مرا ، بنشین برادروار /

تفنگت را زمین بگذار /

تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو /

این دیو انسان کش برون آید  .  /

تو از آیین انسانی چه می دانی ؟ /

اگر جان را خدا داده ست /

چرا باید تو بستانی ؟ /

چرا باید که با یک لحظه غفلت ، این برادر را /

به خاک و خون بغلطانی ؟ /

گرفتم در همه احوال ، حق گویی و حق جویی /

و حق با  توست /

ولی حق را - برادر جان - /

به زور این زبان نافهم آتشبار /

نباید جست … /

- اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار /

- تفنگت را زمین بگذار …

 

***

 

بعضی آدرسهایی که این آهنگ را برای دانلود قرار دادن و هنوز فیلتر نشدن

( البته تا امروز فیلتر نشده بودن )

 

 

 

http://nazareazad.blogspot.com/2009/09/blog-post_476.html

 

 

http://bazgooftan.blogfa.com/post-189.aspx 

 

 

http://www.lgodfather.com/?p=671 

 

 

http://irtools4u.com/music/persian_music/403-mohammad_reza_shajarian_-_zabane_atash.html 

 

 

http://p30lords.com/forum/showthread.php?p=206644 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 14:12  توسط سینا  | 

 

قسمتهایی از بیانیه جدید میرحسین موسوی

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم


مردم شریف، آزاده و آگاه ایران!

نزدیک به سه ماه پیش از این زمانی که شما در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری شرکت کردید، با این باور به پای صندوق‌های رأی رفتید که با تأکیدهای مکرر مسئولان و تلاش نهادهای مدنی، از آرای تان در برابر مقاصد قدرت‌طلبانه گروهی اندک پاسداری خواهد شد. اما تخلف‌ها و تقلب‌های سازمان‌یافته و حوادث تلخی که متعاقب آن صورت گرفت، از رویدادی که بنا بود سرمایه‌ای برای ملت ما فراهم آورد تاسفی بزرگ باقی گذاشت. مشکلی که می‌توانست در فرآیندی منصفانه و بی‌طرفانه مهار شود با بی‌تدبیری مسئولان امر، با یورش تبلیغاتی رسانه‌های دولتی و حمله نیروهای امنیتی رسمی و غیررسمی به تجمعات آرام و مسالمت‌آمیز مردم، به بروز انشقاق، ابهام و اختلاف عمیق و گسترده اجتماعی منجر شد، وضعیتی که پیامد بلافصل آن جز گسسته شدن رشته‌های اعتماد میان مردم و حکومت نیست.

جمع کثیری از دلسوزان حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور و نیز مراجع عظام تقلید و نیروهای آگاه حوزه‌های علمیه نسبت به افسانه‌پردازی‌های رسانه‌های دولتی و حوادثی چون برگزاری دادگاه‌های نمایشی فاقد پشتوانه حقوقی و شرعی، برملا شدن فهرست بلند قربانیان، برخوردهای غیرانسانی با بازداشت‌شدگان و افشای وجود بازداشتگاه‌های غیرقانونی واکنش نشان داده و خواستار رسیدگی به آنها هستند، بلکه همه دلبستگان به نظام جمهوری اسلامی، این دستاورد مبارزات یک صد ساله مردم و تبلور مطالبات اساسی آنان برای دستیابی به آزادی، استقلال، عدالت و پیشرفت در سایه دینداری، اینک نگرانند.

 *
حفظ تمامیت ارضی و استقلال ملی و صیانت از کیان کشور در مقابل مطامع بیگانگان و دفاع از اصل نظام جمهوری اسلامی در روند شتاب‌زده حوادثی که پی‌در پی رخ می‌دهند چاره‌چویی برای خروج از شرایط موجود را بیش از پیش ضروری ساخته است، هرچند همه به خوبی آگاهیم که در درون دستگاه‌های حكومتي و شبه‌حكومتي افرادی وجود دارند که تنها راه ادامه حضور خود در قدرت را التهاب‌آفرینی و بحران‌زایی‌های پیاپی و طفره رفتن از حل مشکلات و نابسامانی‌هایی می‌دانند که خود مسبب آنها بوده‌اند. آنها همچنان به دنبال پوشاندن و پنهان کردن بحران های موجود با بحران های بزرگ تر و توسعه رفتارهای نابخردانه خود به مرزهایی خطرناک‌ترند، تا جایی که پس از ایجاد این همه پیچیدگی در فضای کشور اینک بي‌توجه به عواقب سنگين رفتارهاي خود با بهانه جویی‌های واهی زمزمه هایی خطرناک از جمله  زمزمه تسویه های وسیع از دانشگاهیان آزاده و متعهد را سر می‌دهند.

 *

برخلاف آنچه دستگاه‌های تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع می‌کنیم. ما خواسته‌هایی بسیار روشن و منطقی داریم. ما حفظ جمهوری اسلامی را می خواهیم، و تقویت وحدت ملی، و احیای هویت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلی‌ترین مولفه قدرت ساختار سیاسی کشور جز با پذیرش حق حاکمیت مردم و کسب رضایت نهایی آنان از نتایج اقدامات حکومت، و شفافیت در تمامی اقدامات از طریق اطلاع‌رسانی مستمر ممکن نیست. در نهضت سبزی که آغاز شده است ما امر غيرمتعارف و نابهنگامی نمی خواهیم. آنچه ما می‌خواهیم استیفای حقوق از دست رفته ملت است.

استیفای کدام حقوق؟ در درجه نخست حقوقی که قانون اساسی برای مردم در نظر گرفته است و مطالبه برای اجرای بی‌کم و کاست و بدون تنازل آن. آری! در قانون اساسی برای اداره برخی از شئون کشور راهکارهایی ارائه شده است که شاید زمانی پاسخگوی مقتضیات جامعه و جهان ما نباشد. اما در بخش‌هایی دیگر از همین قانون راه روشن اصلاح آنها پیش‌بینی شده است. در میثاق ملی ما مشروعیت همه ارکان حکومت متکی به رأی و اعتماد مردم است، تا جائی که اگر دقیق ملاحظه شود خواهیم دید حتی نهاد نظارت‌ناپذیری چون شورای نگهبان از هیمنه نگاه مردم به دور نیست. آری! در قانون اساسی وظایفی سنگین، از جمله وظیفه نظارت بر انتخابات بر عهده شورای نگهبان قرار گرفته است؛ انسان‌های غیرمعصومی که ممکن است در دام خطا و گناه بیفتند و دچار وسوسه قدرت شوند. اما در همین قانون به صراحت اعلام می‌شود که برگزاری اجتماعات از سوی مردم آزاد است. اگر تنها همین اصل از میثاق ملی ما به درستی اجرا شود حتم داشته باشید که هیچ یک از ارکان حکومت هرگز امکان سوء‌استفاده از موقعیت خود را پیدا نمی‌کند.

 *

و مظلوم‌تر از انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و قانون اساسی، خود اسلام است؛ دینی که بسیار از آن نام می‌برند و اندک به آن عمل می‌شود. چه بسیار که دین را سرند می‌کنند، هر چه از آن که منافعشان ایجاب نکند به فراموشی می‌سپارند و سلیقه‌ها و مصلحت‌های خود را متن اسلام می‌نامند، تا جایی که دروغ به مشخصه‌ای غیرقابل تفکیک از صدا و سیما تبدیل شود و زشت‌ترین بداخلاقی‌ها نشانه تعهد به دین پیامبری تلقی گردد که برای تکمیل بزرگواری‌های اخلاقی مبعوث شده است؛ شکنجه زندانیان و کشتن آنان، و اعمالی که قلم از ذکرشان شرم می‌کند.

 *

میراث انقلاب ما پرورش روح‌های بزرگ و اخلاص‌های مثال‌زدنی بود. انقلاب ما نشان داد می‌تواند نورانیتی را که جامعه تشنه آن است تأمین کند. آخر یک بار هم که شده میراثی را که از امام خود تحویل گرفتیم با ایران امروز مقایسه کنیم؛ جامعه‌ای سودازده که در آن تحجر دولت‌سازی می‌کند؛ جامعه‌ای تقلب‌زده، دروغ‌زده.

 *

برخورد گزینشی با پیام دین و آن را مناسب سلیقه و منافع خود درآوردن، خرافه و تحجر را به دامن آن بستن، پول و زور را جایگزین حکمت و موعظه حسنه کردن و بخش‌هایی از روحانیت، این شجره هزار ساله را دولتی ساختن بیش از این هم نباید نتیجه بدهد. زمانی که امام ما از اسلام ناب محمدی(ص) نام می‌برد و آن را در مقابل اسلام تحجرگرا و اسلام آمریکایی قرار می‌داد چنین روزهایی را می‌دید. این پوستین وارونه اسمش اسلام هست، اما رسمش اسلام نیست. ما خواستار بازگشت به اسلام ناب محمدی(ص)، این دین غریب هستیم. و خداونده وعده داده است که ما را به راه‌های رسیدن به این تحفه آسمانی هدایت کند. والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. و کسانی که در راه ما کوشش کنند به تحقیق آنان را به راه هایمان هدایت می‌کنیم.

 *

مخالفان مردم با قدم گذاشتن در بی‌راهه ‌ها چگونه رو به نشيب مي‌روند. فرزندان انقلاب را به زندان انداختند تا اوهام خويش را ارضا كنند. آنها چه نتيجه‌اي براي  اين كار خود توقع داشتند؟ بدن رنجور قرباني ترور را به بند كشيدند  و ضارب او را آزاد و متمتع قرار دادند. آنها انتظار داشتند از اين كار جز ريختن آبروي خود چه سودي  ببرند؟ در سراشيبي كوره‌راهي كه درون آن افتاده بودند خرشان جا ماند و عنانشان در دست افراط‌گراني قرار گرفت كه نيمه‌هاي شب به خوابگاه دانشجويان غريب و مظلوم حمله مي‌كنند و رايج‌ترين كلمات در فرهنگ لغاتشان دشنام‌هاي ركيك است.

*

رهروان راه‌هاي خدا به اميدي كه از وعده او داشتند رسيدند؛ آيا مسافران بیراهه نيز به آن چيزي كه بايد انتظارش را مي‌كشيدند نرسيده‌اند؟ ملاحظه تقيه و تملق اين و آن و شنيدن بوي حرص و بخل و آز از دهان تمجيدگران، برخورداري از حمايت خطيبي كه از منبر مقدس نمازجمعه به خشونت  تشويق و به اعتراف‌گيري مباهات مي‌كند؛ ترس، ترس از تنهايي، ترس از آينده،‌ ترس از عاقبت، ترسي كه با ترساندن ديگران پنهانش مي‌كنند.

 *

ما برای اشاره به جنبشی که آغاز کرده ایم از عنوان «راه»  استفاده می کنیم تا توفیق‌هایی که در هر مرحله به دست می‌آوریم پایان کار ندانیم و همواره نگاه به کمالی برتر بدوزیم. علاوه بر آن ما در این مسیر چشم به جاده‌هایی داریم که هدایت الهی پیش‌پایمان قرار می‌دهد. ما می‌اندیشیم و تدبیر می‌کنیم، اما ایمان داریم که در عمل، تنها راه‌هایی که او برایمان می‌گشاید از خود کارسازی نشان می‌دهند.

ما در راهی که خداوند پیش رویمان قرار داده است از نماد «سبز» استفاده کرده‌ایم تا پرچم دلبستگی نسبت به اسلامی باشد که اهل بیت پیامبر(ع) آموزگاران آن بوده‌اند؛ اهل بیت خرد، اهل بیت محبت، اهل بیت نورانیت.
و ما «امید» را سرمایه خود قرار داده‌ایم تا حاکی از هویت ایرانی‌مان باشد؛ امیدی که این ملت را از گردنه‌های سخت تاریخ عبور داده و حیات او را در تلخ‌ترین روزهای این سرزمین تداوم بخشیده است؛

راه سبز امید.

 *

ما بر این باوریم که آزادی زمانی دوام دارد که با عدالت توأم باشد. به همان اندازه که محدودیت‌های جاری برای آزادی بیان و امکان برگزاری اجتماعات نگران‌کننده است، وجود فقر، فساد و تبعیض در سطحی گسترده چشم‌انداز دسترسی به جامعه‌ای آرمانی مبتنی بر قانون اساسی را تیره می‌کند، به ویژه آن که در سیاست‌ سال‌های اخیر دورنمای روشنی برای خروج از ا ین وضعیت ملاحظه نمی‌شود، به صورتی که وارد آمدن صدمات اساسی به تولید ملی، تداوم فعالیت سودآور اقتصادی را به یک آرزو و یافتن شغل مناسب را به دغدغه اصلی جوانان و خانواده‌های آنان مبدل ساخته است.

 *

در جناحی که قدرت خود را در مخالفت با مردم و خواسته های به حق آنان توهم کرده است خواستی برای برون رفت از بحران وجود  داشته باشد حداقل آنچه که در این مرحله می تواند به این هدف کمک کند اقدامات زیر است:
1.     تشکیل گروه حقیقت‌یاب و حکمیت مورد قبول همه ذینفعان در مورد انتخابات دهم ریاست جمهوری و رسیدگی به تخلفات و تقلب های انجام گرفته و اعمال مجازات برای خاطیان
2.     اصلاح قانون انتخابات به صورتی که شرایط برای برگزاری عادلانه و منصفانه انتخابات و اطمینان مردم از این امر فراهم شود.
3.     شناسایی و مجازات عاملان و آمران فجایعی که در حوادث پس از انتخابات بر علیه مردم صورت گرفته است در تمامی نهادهای نظامی، انتظامی و رسانه‌ای
4.     رسیدگی به آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات و خانواده‌های جان‌باختگان، آزادی همه دست‌اندرکاران، فعالان سیاسی و نیروهای مردمی دستگیر شده، مختومه کردن پرونده‌ها، اعاده حیثیت از آنان و خاتمه یافتن تهدیدها و آزارهایی که همچنان برای واداشتن آنان به عدم تظلم و پیگیری حقوق شان صورت می گیرد.
5. اعمال اصل 168 قانون اساسي در خصوص تعريف جرم سياسي و رسيدگي به جرايم سياسي با حضور هيئت منصفه
6. تضمين آزادي مطبوعات، تغيير رفتار جانبدارانه صدا و سيما، رفع محدوديتهاي اعمال شده براي برخورداري احزاب، گروههاي سياسي و نگرشهاي مختلف از ارائه ديدگاههاي خود در رسانه‌ها، به ويژه صدا و سيما و اصلاح قانون رسانه ملی به صورتی که رسانه ملی نسبت به اعمال خلاف قانون خود پاسخگو قرار گیرد.
7.    به فعلیت درآمدن ظرفیت های ایجاد شده در قالب تفسیر اصل 44 قانون اساسی برای ایجاد رسانه های شنیداری و دیداری خصوصی
8. تضمين حق اساسي مردم در تشکيل اجتماعات و راهپيمايي‌ها با اعمال اصل 27 قانون اساسي
9.     تصویب منع مداخله نظامیان در امور سیاسی و جلوگیری از دخالت نیروهای مسلح در فعالیت‌های اقتصادی
 
ما در راهی پر از نورانیت وارد شده‌ایم که از هم اینک سالخوردگان را جوان و جوانان را پخته کرده است. برای خود و شما در این مسیر از خداوند یاری می‌طلبم و امیدوارم با همکاری و همراهی همه دلسوزان نظام و انقلاب اهداف ملت در هر مرحله از این مسیر روشن و محقق شود.
 

میرحسین موسوی

14 شهریور 1388

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 9:34  توسط سینا  | 

 

 

سوره احمدي نژاد نازل شد :  

 

ميم الف نون (1) و تو چه ميداني از محمود (2) که اين محمود از سه رئيس جمهور قبل خود برتر است(3) او را از خانداني شايسته مبعوث کرديم که تمام باجناقها و داماد باجناقهايش جملگي از صالحانند(4) و چون شتر خز شد در محمود تعقل کنيد(5) او هر چه که بگويد حناق نگيرد و اين نشاني است براي اهل تفکر در چهارسال دولت او نشانه هايي براي مومنين قرار داديم(7) همانا به موسي يد بيضا داديم و به او هاله نور

 

*****************

 

بيا بريم شهر - کدوم شهر؟ - همون شهري که خُل بسيار داره - آي بله! –

گشتِ ارشاد به من هم کار داره - آي بله!

حرفِ زورش را ببين جاده‌ي دورش را ببين هاله‌ي نورش را ببين –

عمو محمود مگر آزار داره - آي بله

 

*******************

 

وزارت هلو در راستای اینکه رئیس جمهور محبوب , محمود احمدی نژاد اعلام کرد که آقای دکتر لنکرانی وزیر بهداشت و درمان مثل هلو می ماند , لیست زیر از طرف هیئت دولت منتشر شد:

محمدحسین صفار هرندی : لیمو عمانی

اسفندیار رحیم مشائی : زیتون پرورده

صادق محصولی : مارمالاد کاهو

غلامحسین محسنی اژه‌ای : آلو بخارا

منوچهر متکی : کمپوت خیار

علی لاریجانی : پاپایا (خربزه درختی)

غلامحسین الهام : تمرهندی

فاطمه رجبی : مربای کمبوزه

محمود احمدی نژاد : کلم پلو

 

********************

 

تمبر احمقی نژاد چاپ شده ، حالا مردم موندن کدوم طرفش تف کنن !؟

 

 

**********************

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 8:50  توسط سینا  | 

 

 

* وطـن یعنی ، دویـدن در پــی نــان *

 

* وطن یعنی ، کمک کردن به لبنـان *

 

* وطن یعنی عرب را چــاق کــردن *

 

* معلمهــای خــــود را داغ کــــردن *

 

* وطن یعنی صف نون و صف شیر *

 

* وطن یعنـی همش درگیــر درگیــر *

 

* وطن یعنی همین بنزیـن همین نفت *

 

* همین نفتی که از تو سفره هـا رفت *

 

* وطن یعنـی ، پذیرایــی از افغــــان *

 

* وطن یعنی سفــر ، استان به استان *

 

* وطــن یعنـی همیـــن آیینـــه ی دق *

 

** وطن یعنی خلایق هــر چـه لایق **

 

 

 

*****************************

 

*****************

***************

 

*************

به یزدان که گر ما خرد داشتیم

کجا این سر انجام بد داشتیم

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 12:13  توسط سینا  | 

ای دوست قبولم کن و جانم بستان

 

مستم کن و از هر دو جهانم بستان

 

با هـر چه دلم قــرار گیـرد بی تـو

 

آتش به من انـدر زن و آنم بستــان

 

 

 

به اطلاع همه دوستان و سروران گرامی میرساند :

 

روز چهارشنبه مورخ 4 / 6 / 88 ساعت 6 الی 7 بعد از ظهر مراسم یادبودی جهت شادی روح  دوست عزیزمان " مهندس علی جوکار " ، در محل دارالرحمه شیراز برگزار میگردد . از همه شما عزیزان جهت حضور در این مراسم دعوت به عمل می آید .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 12:42  توسط سینا  | 

 

متن و لینک دانلود سخنرانی جنجالی آیت الله صانعی ( مرجع تقلید ) در گرگان

 

 

اعوذبالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

لااله الاالله و لا نعبد الا ایاه مخلصین له الدین و لوکره المشرکون

این ذکری است که در ماه شعبان هزارمرتبه باید گفته شود و بنده از آن دوران کودکی کهبه نمازمرحوم والد می رفتم، می دیدم که تقسیم کرده بودند که بعد از هر نمازی هفت مرتبه می گفتند که عدد برسد به هزار یک مقدار بالاتر. و همینجور در ماه رجب دعای یا من ارجوه لکل خیر و أمن سخطه عند کل شر به قول رفیق ما که شهید شد، روحش شاد روحانی ارزنده ای بود که می گفت این دعا هم از دعاهای شانس دار است. برای اینکه معمولاً می خوانند در نمازها اما به شما عرض کنم که بنده متولد 1316 هستم و مقید بوده ام به عنوان یک مسلمان که این دعاهای مختصر و کوتاه که به آن عنایت بوده است و سیره مسلمین و شیعیان بر آوردنش بوده است، بخوانم اما برای شما عرض می کنم که تنها سالی که من موفق به خواندن نه لااله الا الله و نه "یا من ارجوه" نشدم، امسال بود.



1325 را من یاد دارم که به اصفهان بودم و فوت مرحوم آیت الله سید حسن اصفهانی و درگیری‌های قوام و مصدق و درگیری‌های بعد تا حتی دستیگری امام سلام الله علیه اما هیچگاه چنین حالتی برای بنده پیش نیامد حتی شهید کردن عزیزانی که در دوره های مختلفی در رژیم به شهادت رسیدند، همچون نیک نژاد، صفارهرندی، امانی‌ها و دیگران و فشارهایی که می آمد فراوان، حتی فشارهایی که طاقت فرسا بود اما در عین حال مطمئن بودیم که این فشارها نتیجه خوبی خواهد داد که چون به هرحال مسئولین نظام فکری خواهند کرد و جلوی فشارها را خواند گرفت و ما هم گاه و بی‌گاه به آنها تذکر می دادیم و تا حدی هم عمل می شد. اما امسال هیچ نتوانستم بخوانم، نمی دانم که شماها موفق شدید یا نشدید این فشاری است که مسائل روز برای بنده آورده است.

به عنوان یک مسلمان، به عنوان یکی که از 1334 تقریباً خدمت امام امت بودم تا آخر زندگی امام را خودتان مطالعه کنید، از دروغگویان و دروغ پردازان نگیرید، از کسانی که امام را برای منافع خودشان می خواهند، نگیرید، خودتان مطالعه کنید. بردارید صحیفه امام را مطالعه کنید، کامل تر از صحیفه نور است یا صحیفه نور را مطالعه کنید. دوستان امام را ببینید که به کجا رفتند؟ یکی پس از دیگری شهید شدند و به شهادت رسیدند، امروز هم عده ای دیگر از آنها که در رأس نظام بودند، زندان هستند که می گویند می خواستند رژیم را یا نظام را عوض کنند. آیا باور کردنی است؟ آیا این عزیزان که هرکدامشان که از نظر خانوادگی دارای خصوصیت خاصی هستند، من نمی خواهم یکی یکی اسم ببرم. خانواده هایی متدین متعهد، آیا جناب آقای مهندس موسوی که من 25 سال او را می شناسم، خودش را خانواده اش را نیاکانش را می شناسم، همه خصوصیات زندگی ایشان را می شناسم، تصمیم داشت که رژیم را به هم بزند؟ او تصمیم داشت که مردم را کف خیابان‌ها به خاک و خون آغشته کند؟ او تصمیم داشت اموال مردم را به یغما ببرد؟ او تصمیم داشت مغازه ها را بشکند؟ او تصمیم داشت از بالا یک جاهایی گلوله بزنند و قلب مردم را نشانه بروند؟ من به شما عرض کنم در این نظام مهندس موسوی از نظر تدین و تعهد یا بی نظیر است یا کم نظیر (صلوات حضار) من به شما عرض کنم مهندس موسوی در طول این سالیان نمی خواستم عرض کنم اما چون مرا تحت تأثیر احساسات قرار دادند دوستان مجبور شدم این جمله را بگویم مهندس موسوی در زمان امام سلام الله علیه مقلد امام بود و وجوهاتش را به وسیله شیخ حسن صانعی اخوی بنده می داد خدمت امام.

آن صانعی که شما صحیفه نور را بردارید و نگاه کنید و ببینید درباره او چه فرموده امام و چه گفته امام؟ نگاه نکردید ولی بروید مطالعه کنید به وسیله او وجوهاتش را می داد خدمت امام. از بعد رحلت امام خودش و خانواده اش و دخترانش و قوم و خویشانش هرسال یک بار جناب آقای موسوی از تهران می آمد قم، وجوهاتش را مثلاً 50 هزار تومان 100هزار تومان و... هیچ بحث ریاستی هم در کار نبود، عوامفریبی و کلک نبود، چون تازه بنده را نمی توانند که کلک بزنند. بنده هم سه پشتم آخوند است، هم خودم یک معتقداتی دارم، امام می فرمود روحانی برجسته است. آن وقت هم زمینه کلک نبود می آمد وجوهاتش را می داد، پیکانش را سوار می شد و برمی گشت. بحث 50 هزار تومان و 100هزارتومان نیست، بحث عقیده است، بحث اعتقاد است. و هربار که می آمد، درسی به بنده می داد از نظر سیاست حتی گاهی من اطلاعیه می دادم ایشان در تهران به وسیله کسی پیغام می داد که فلانی این جمله اطلاعیه شما انسب این بود که تغییر پیدا کند. شما بروید پدرش را ببینید.


روحانیون عزیز متفکرین الحمدالله کم و زیاد به عربی آشنا هستید، بردارید این کتاب ابحدود و تعزیرات فقهی ما را بخوانید هیچکس حق ندارد مجرمی را عذاب مضاعف کند. بردارید بخوانید در باب جهاد یا حدود اسیری که فردا بناست اعدام شود، باید آب بهش داد، غذا به او داد، اگر جرمی که مرتکب جرمی شده است که حد دارد، مریض است، نمی شود در حال مریضی او را حد زد. امیرالمومنین سلام الله علیه فرمودند هنگام تجرید و حبس و تحدید و تخویف اقرار معتبر نیست. تجرید یعنی قطع ارتباط یک نفر با خارج. اقراری که از کسی سر بزند که من اینجا عرض می کنم ارتباط با خارج ندارد، نه روزنامه دارد، نه رادیو نه ملاقات این به فرموده امیرالمومنین که ما دم از او می زنیم و معمولاً برای منافع‌امان از او استفاده می کنیم، او می فرماید این اقرار محترم نیست، این اقرار هیچ ارزشی ندارد. حبسش کنار، تخویف و تحدیدش کنار، تجرید نه اینکه لباسش را درآورند این که برمی گردد به تخویف و تحدید، تجرید یعنی تخلیه اطلاعاتی و قطع او از خارج و یا تمام روحیه اش یکدفعه عوض بشود. (بر خلاف ادعای صانعی آقایان ابطحی در سوئیت‌هایی نگهداری می‌شوند که مجهز به رادیو و تلویزیون است و روزنامه نیز در اختیار آن‌ها قرار می‌دهند که این مسئله را خانواده‌های این دو نفر نیز تأیید کرده‌اند.)


خوب این کار یک کار خوبی است همه روحیه ها را اینگونه می شود عوض کرد ما اصلاً احتیاجی به تبلیغ و هدایت نداریم که ناراحتی نداریم که من امروز چند خطر را به شما هشدار می دهم و نه تنها خطر راه را هم عرض می کنم. خطر اول امام زدایی با اعمال با گتفار و رفتار و امروز می بینید که برخی در خارجند و از اوضاع ما اطلاع ندارند حالا یا مقصر یا غیر مقصر می بینید بعضی اشکال را به دیگران سرایت دهند از آنها به امام هم سرایت می دهند . این کمال بی انصافی است. آنجایی که دیدید که سخنگویان سراغ امام می روند بروید زندگی امام را مطالعه کنید ببینید امام چگونه بود با این همه اعمال ناروا به نام قانون اساسی به نام اسلام، ما چه می کنیم با امام؟ جوانان این که الآن در حال انجام است ضد رفتار و اعمال امام است امام در آن پیام هشت ماده ای فرمودند که اگر وارد جرمی شدید و چیز دیگری دید حق گزارش ندارد من ندیدم اما شنیدم در مشهد که بودم گفتند یک کسی اظهارنظر کرده است گفته بله رفتیم فلان جا آنجا کتاب‌های ناجور بود و ما کتاب‌های ناجور را آوردیم. اول اینکه تو حق نداری کتاب ناجور و جور را تشخیص بدهی به توچه ارتباطی دارد به قدرتت نناز. ما این‌قدر از این قدرت‌ها دیدیم ذلیل شدند گریه می کردند بعد آقازاده آیت الله شهید بهشتی قدس الله فرمودند که اینها کتابهای پدرم بود آورده بودند اینجا گذاشته بودم آنجا حالا شده کتاب ضاله که باید جمعش کرد. به توچه که جمعش کنی؟‌ مگر تو را فرستادند کتب ضاله را جمع کنی بعد هم با کمال قدرت اینجوری، بعد هم دعوا سر لحاف ملانصرالدین است اینهمه کشته شدند و به خاک و خون آغشته شدند آن یکی می گوید من نبودم رفیقم بود.


داستانی بود که می گفتند من نبودم رفیقم بود قصه ای بود که 9 ربیع ما بازی می کردیم انجام می دادند این خلاف فرموده امام است. امام فرمود میزان رأی ملت است. یکی از مسئولین که در درجه اول واسطه بود از یک جایی آمده بود خودش رده دوم و سوم بود گفتم ابطال کنید انتخابات را، آسمان که به زمین نمی آید گره ای را که می شود با دست باز کرد، خیلی راحت ابطال کنید دوباره انتخابات را شروع کنید با یک شرایط خاصی. او گفت نه تقلب نبوده است. گفتم تقلب نبوده که یک کسی گفت من هفتاد دلیل می آورم که در حوض آب نیست یکی دیگه گفت من یک دلیل می آورم که در حوض آب هست بغلش کرد پرتش کرد در حوض. گفت حالا آب هست یا نیست. حالا کار را به جایی رساندند که الآن ابطال انتخابات نتیجه به حال آن افراد نخواهد داد. هرچه قدر فشار بیشتر بشود، آگاهی زیادتر می شود، تنفر بیشتر می شود و من نمی د انم چه عاملی سبب این کار شده است، من ماندم در آن. شما می دانید که برای نام امام سلام الله علیه برخی جاها یک صلوات می فرستند این خرد کردن امام است. نباید امام را خرد کرد. شما یادتان باشد هرجا اسم امام آمد بلند و خیلی قوی 3 صلوات بفرستید. این از صد فشنگی که می خواهند در خیابان بزنند به قلب مردم برای آنهایی که می خواهند امام را خرد کنند تا خودشان مهم شوند، بدتراست. در خانه ها عکس امام را بگذارید، در مغازه ها بگذارید، در مساجد منبر می روید، 3 صلوات با خون شهید بهشتی ها و مطهری ها و صدها هزار شهید دیگر. سفره پهن شده را همه می توانیم دنبالش را بگیریم. وقتی سفره گسترانیده شد همه می شویم انقلابی اما به یاد آن روزی که امام را می خواستند دستگیر کنند اواخر سنه 41 بود، جوانی بودیم جهرم من وعده داشتم برای منبر رفتن آخوندها می دانند چه شیعه و چه سنی دعوت ماه رمضان یعنی زندگی. ولی حالا دیگر یک جور دیگر شده است. اما آن‌وقت مردم اداره می کردند روحانیت شیعه و سنی را.


یک شخصی بود در قم، محترم بود اسمش را نمی خواهم ببرم. آن هم در رابطه با نظام حکومت بود در رابطه با امام. خبر داد به امام که می خواهند امشب شما را بگیرند، ما یک جوانی بودیم، 7، 8 نفری بودیم در بیرونی خانه امام خوابیده بودیم که وقتی می خواستند بیایند امام را بگیرند، نگذاریم امام را بگیرند. بیش از این اطلاع نداشتیم. یک شب امام وقتی آمد دید ما آنجا هستیم فرمود شما اینجا چه می کنید؟‌ گفتیم ما آمدیم جان شما را حفظ کنیم. امام یک لبخندی زد، منتهی تخطئه نکرد. امام بنا نداشت تخطئه کند. شما ببینید امام تمام آن‌هایی که در طول انقلاب زحمت کشیده بودند، در نهضت از بعضی‌هاشان هم ناراحت بود ولی در عین حال نگهشان می داشت، نمی گذاشت له شوند. من اسم نمی خواهم ببرم. داستان خود بنده را نمی دانم گفتند یا نه. این امام است و این چیزی است که برای آن مردم خون دادند. آقای اخوی نقل می کرد که وقتی امام می خواست سمت دادستانی را به شما بدهند، من رفتم خدمت امام سلام الله علیه گفتم که شما می دانید در حکومت‌ها یک کسی می آید در حکومت به هرحال لجن مال می شود می رود بیرون. نمی گذارند سالم بماند تهمت و افترا بهش می زنند. امام فرمود که من او را می شناسم من او را می شناسم. این تعبیر من است که به بار می گویم ایشان یکبار بیشتر نفرمود. آقای اخوی می فرمود که من چند قدم دور شدم حالا مقایسه کنید امام را و کسانی که می خواهد سرکارشان بیاید و ارتباطشان را با دوستانش فرمود آقای صانعی برگرد یعنی چی برگرد؟ من برگشتم. فرمود آقای صانعی اما شما را قبل از اخوی شناختم تحلیل اخوی این بود که وقتی گفته شما را شناختم امام احساس کرد با آن لطافت روحش احساس کردم که مرا خوب نمی شناسد لذا فرمود برگرد. این زمان نصب آن هم زمان استعفا.


حکومت اسلامی حداقل باید با آنهایی که زحمت کشیدند، خوب رفتار کند این کلاس اول سیاست است. منتهی چه کنیم خدا عقلشان را گرفته است. الحمدالله الذی جعل اعدائنا من الحمقا، کلاس اول سیاست است. احترام اطرافیانتان را نگه دارید اینهایی که 30 سال در نظام زحمت کشیدند، نگهشان دارید. گرهی را که می شود با دست باز کنید با دندان باز نکنید یادتان باشد نگذارید امام زدایی شود. اگر یک جایی رفتید و یک کسی از امام سخنی نگفت بعد که پایین آمد به او بگویید شما از امام سخنی نگفتید، اگر فردا شب رفتید و گفت چه بهتر اگر فردا شب هم نگفت شما با او ارتباطتان را قطع کنید. البته روحانیون وابسته به مردم و الا غیروابسته که کاری به مردم ندارد. باز یادتان باشد همه اهل قلم و نویسندگان تعبجم وقتی که حرفی می زنم عمل نمی شود. آقای مروارید که یکی از ارکان نهضت بود می فرمود من لرزاده منبر می رفتم سی شب هر شب می گفتم چایی مرا کمرنگ تر بیایید هر شب پررنگ می آوردند حتی شبهای آخر. من به عدد سلول‌های بدنم گفتم امام مگر نمی گویید ویژگی دارد بزرگانی که سخنرانی کردید بسیار سخنرانیهایتان عالی بود یکی از یکی بهتر، حالا من حافظه ام ضعیف است یادم رفته است. چرا به امام می گویید رحمت الله علیه بگویید سلام الله علیه خوب این قرآن است "خُذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها وصل علیهم ان صلواتک سکن لهم"، یعنی بگو صلی الله علیه حالا ما از سلام الله علیه گفتن باک داریم رحمت الله گفتن در همان مسیر گاهی قرار می گیرد نمی خواهم بگویم قرار گرفته است. این یک جهت.


دو؛ ما موظفیم هر رسانه ای که دروغ می گوید و خلاف می گوید خودمان را به آن رسانه ها وابسته نکنیم. روزنامه ای دروغ می گوید رادیویی دروغ می گوید تلویزیون دروغ می گوید بنده منبری دروغ می گویم بنده روحانی دروغ می گویم خودمان را به او وابسته نکنیم حداقل گوش به حرفهایش ندهیم که مباد تحت تأثیر قرار بگیریم. مخصوصاً اعمال ماه مبارک رمضان می رسد اطمنیان است به آن حرفهای رسانه های دروغ؟ فردا پنجم ماه پس فردا ششم است و اول ماه است. رسانه ای که صدها نفر را گرفتار بند می کند افتخار می کند ما اینها را آوردیم. با توهین و تحقیر این است اسلام؟ بازجویی می خواهید بکنید چرا تحقیر چرا یک لباس خاص؟ چرا با یک وضع خاص؟ اینها اسلام است اگر اسلام است بحثی نیست. باور نکنید و برای حقوق مردم بروید مظلومیت ها را بیابید مظلوم تر کدام است. در حقوق الله، تحقیق لازم نیست. اما در حقوق الناس تحقیق لازم است بروید هرجایی که مظلومیت مردم را بیان می کنند بروید آنجا را گوش کنید با خبر شوید چه بر سر مردم می گذرد و چه بر سر افراد می گذرد شما خواهید گفت که فایده دارد فایده اش تنفر است. تنفر خطرناک است باری هر حکومتی. اولین خطر این است که باید باج دهد هرچه حکومت بیشتر مردم متنفر می شوند بیشتر باید باج دهد البته یک جا تنفر زیاد می شود دیگر باج ندارند بدهند همه چیز را دادند نفت را دادند گاز را دادند ثروت های معنوی را داند دیگر چیزی ندارند المفلس فی سبیل الله دیگر چیزی ندارند آنجاست که آن حکومت مستبد ظالم نقشه دیگر می کشد. تنفر خیلی خطرناک است برای حکومت ها، عزیزان من مأیوس نشوید آگاهی دهید با زبان لین و نرم. پس توجه به رسانه های دروغگو خلاف قرآن است ان جاءکم فاسق بنبأ فتبینوا حالا می گویند این مال غرب بوده است حالا چون این روزنامه و رادیو اسلامی است نه نمی شود. چی چی این اسلامی است اسلام که دروغ ندارد اسلام که خلاف ندارد این هم مطلب دوم.


مطلب سوم خطر سوم گرفتار اسیر فکری نشوید. امروز تمام تلاش جنایتکاران برای این است که مردم را ناآگاه نگه دارند فلذا از کوچکترین آگاهی می ترسند. از اینکه یک نفر با یک نفر تماس بگیرد می ترسند. از گورستان می ترسند مگر گورستان هم ترس دارد؟ البته شب‌ها آدم می ترسد از گورستان ولی روز که نباید ترسید. گورستان بانک هست آتش بزنند مغازه های مردم است آتش بزنند. با ترس که قضیه حل نمی شود خوب آمده سر قبر مرده اش حالا شهید شده است خوب دستتان درد نکند اقلاً بذارید برایش فاتحه بخوانم.


در سابق، از مرده ها به نفع کثرت خودشان استفاده می کردند می خواستند بگویند کثرت ما زیاد است طایفه ما زیاد است. الهیکم التکاثر حتی زرتم المقابر کوپن من یادم است 1324 کوپن که می دادند شناسنامه مرده هایشان را می آوردند کوپن می گرفتند. اما این را دیگر ندیده بودیم که از مرده و قبرستان هم بترسند. چه ترسی دارد بله شب آدم از مرده می ترسد که این هم وهم است. روزش نمی ترسم ولی شبش می ترسم. آگاهی بدهید حقوق مردم را تذکر بدهید و بدانید کمتر جریانی مثل جریان امروز باعث تنفر مردم از برخی از مسئولین شده است اما این آقایان می گویند نه بنده می گویم بله آنها می گویند نه حداقل من می گویم 13 میلیو ن و 14 میلیون قبول کردید. عدد 13 نحس بود که می گویند نحس است ولی غلط است. روز دوشنبه روز نحسی است هرکاری که دوشنبه باشد، به نتیجه نمی رسد. رحلت رسول الله(ص). (صلوات کم رمق حضار) من گفتم برای امام 3 بار صلوات بفرستید ولی برای پیغمبر لااقل یک صلوات بفرستید. (صلوات حضار) حالا دیگه نفرستید.


یک آقایی گفت ما یک آقایی داریم که عوامفریبی ها زیاد شده است. مردم بازایان آگاه شدند. امام مردمی ساخته است که کلاه سرشان نرود. گفت ما یک آقایی داریم که مرتب امام زمان را می بیند که چپق می کشد، قلیان می کشد، سیگار می کشد بیا ببرمت سراغ آن آقا که با‌ آن آقا تماس داشته باش. ول کن این آقا را. چه کار داری با حجت الاسلام و المسلمین گفت باشه این آدم زرنگی بود گفت بروم از خودش بپرسم بعد بیام برویم. آمد سراغ خود آن شخص. گفت شما امام زمان را می بینید گفت این حرفها چیه؟ کی من امام زمان را می بینم کی توجه داشتم به این حرفها من کجا دیدم. گفت: ابداً محال است. برگشت به آن مرید گفت که دیدی که تو گفتی امام زمان را می بیند من رفتم سراغ خودش گفت نه من امام زمان را نمی بینم گفت: اشتباه شما هم همین است. همین حرف هایی که می خواهند سر ما کلاه بگذارند، دیگر گذشت، دیگر نمی توانند. عوامفریبی می کنند بعضی از این آقایان. گفت ‌بله امام زمان را می بیند از حرامزادگی اش دروغ می گوید. (خنده حضار) این هم مطلب دوم.


یادتان باشد هرکجا به نام هدفتان است حوضر پیدا کنید. هرکجا نیست در خانه بنشینید. یادم است از قم سوار شدیم رفتیم تهران بچه طلبه بودم جمع شده بودیم مسجد شاه سابق می خواستیم تظاهرات گفتیم که مسئله انجمنهای ایالتی و ولایتی بود که می گفتیم مشروطه به استبداد برنمی گردد. 4 تا و نصفی آدم بودیم. ولی می گفتیم مشروطه به استبداد برنمی گردد. دوستان انقلاب و امام مترصد بودند کجا حرکتی به نفع امام است شما هم مترصد باشید. کجا حرکتی به نفع هدفتان است بروید شرکت کنید.


آخرین مطلبم که عرض تمام شود و هم حق صاحبان قلم اندیشه روحانیون اینکه اسلام آمده برای ریشه یابی. مسائل سطحی خیلی مهم نیست آنچه مهم است ریشه یابی است ولولا نفر من کل فرقه طائفه لیتفقهوا ... لعلهم یحذرون آیه را هم نمی دانم درست خواندم یا نه. تفقه نه به معنای مسئله بلد بودن، این تفقه یعنی ریشه یابی شما در مسائل سیاسی مطالعه کنید فکر کنید بنشینید بحث‌های شهید مطهری و بهشتی را مطالعه کنید فکر کنید. هرجا می توانید آگاهی بدهید حرف بزنید. ریشه یابی مهم است و این ریشه یابی است که می تواند خیلی کارها را پیش ببرد. یکی از این ریشه یابی ها این است که همه بازی هایی که الآن دارد در می آید بازی است. همه اش بازی ننه نخودیه. یا قصه مگسی خر مگسی می خوای بگم می خوای نگم همه اش سرکاری است. نه اضلاع حساب شده است این را بیار آن را ببر. اینها همه اش بازی است همه اش برای این است که اقتدار افرادی را بالا ببرند. من محال می دانم رو جریان عادی برخی افراد عزل شوند. محال عادی می دانم. و اما برای اینکه آقایان اقتدار بدهند می گویند این را عزلش کن این را نصبش کن این را ببر اینهایی که شما می خوانید و یا برخی از نمایندگان محترم می گویند طفلک‌ها می گویند و درست می گویند ولی این بحث‌ها مطرح نیست. بازی است سرگرمی است. وای به حال ملتی که سخن روزشان غیر دردشان باشد. درد، درد زندانی است. اسیر ظالمین امروز. درد، درد آنهایی است که وزنشان را کم کرده است. شوخی می کنند و می گویند سونا بوده است. درد آنجایی است که نمی گذارند سر جنازه عزیز کرده اش بنشیند فاتحه بخوانند. درد آزاد کردن اینهاست. چه مانعی دارد تمام قرارها را تبدیل کنند من نمی گویم خلاف قانون. حالا ماه رمضان است همه قرارها را تبدیل کنید. بگویند بروید خانه هایتان بعد بیایید دادگاه. چون یکی از راه های قرار اینجور نیست که بنده مسائل را بلد نباشم. بنده هم در حکومت بودم هم در آخوندی بودم خیلی بلدم. البته بعضی وقتها کلاه سرم می رود بحثی نیست مسئولیتم را نمی توانم درست انجام دهم گاهی. شیطان می آید کلاه سرم می گذارد البته اگر من سر شیطان کلاه نگذارم. اما اینجوریه که می شود همه این زندانی‌ها را آزاد کنند. خوب شما می گویید اقرار کردند اقرار هم بحثی نداشته است. دادگاه قرارشان را زودتر تمام کند ماه رمضان است ماه رحمت خداوند است روزه می خواهیم بگیریم. خوب بروید دیگر بعد از ماه رمضان بیایید. آسمان به زمین می آید. بگذارید ماه رمضان آنهایی که جوانهایشان کشته شدند، بروند سر قبرهایشان دعا بخوانند. شماها اگر فرزند ندارید نمی دانید کشته شدن یک فرزند یعنی چه آقایان خیال می کنند خودشان با خاک نبات بزرگ شدند. به قول ما اصفهانی‌ها همه بچه های این مملکت با خاک شیر نبات بزرگ شدند. صد میلیون بدهید به یک پدری بگویید بچه ات را بده نمی دهد. این فرهنگ دینی است. فرهنگ اسلامی است. صاف قلبش را نشانه بگیرید و بعد در زندان مننژیت بگیرد و مرض مسری بگیرد. مرض مسری آنهایی که مسئولند مسئو مرض مسری هم هستند در زندان نگه دارید مرض مسری می گیرند. یادتان باشد همه چیزها بازی است.


باز به دانشمندان عرض می کنم اسلام را ریشه یابی کنید اسلام دین سهولت اسلام دین آسانی است اسلام دین موازین است پیغمبر فرمود انما یقضی... اسلام عقل جمعی را بر عقل فردی مقدم می دارد. محال است اسلام بگوید 60 میلیون یک جور بگویند یک نفر جور دیگر بگوید آن را عمل کنید. اینکه خلاف عقل است خلاف همه چیز است. 50 میلوین یک جور بگویند 20 میلیون جور دیگر شما 20 میلیون را عملی کنید. اینکه ترجیح راجع بر مرجوع است. و شاورهم فی الامر پیغمبر مشورت می کرده است. در امور مشورت می کردند و امرهم شوری بینهم ریشه یابی کنید. بنده یک مقداری از این احکام را ریشه یابی کردم بارها به اینها گفته بودم قبل از این مسائل حالا که فایده ای ندارد. گفتم بیایید این حرفهای مرا بیایید به نام خودتان بزنید و قانون را بر طبق آن بگذرانید. همین حرفهایی که زده ایم تا حالا. چون بنده معتقدم بزرگان ما در شرایطی نبودند چه علمای اهل سنت چه شیعه که ریشه یابی کنند. من یک وقتی عده ای از اهل سنت و مسیحی ها از امریکا آمده بودند 6 سال پیش به وسیله یکی از رفقا آمده بودند منزل ما عرض کردم تمام آیات قرآن راجع به نداشتن حق برای کفار است، کافر حق ندارد چنین کند و چنان کند نه غیرمسلم و کافر غیر غیرمسلم است، کافر یعنی کسی که می داند اسلام حق است و علیه او تبلیغ می کند. تمام حقوقی که شما در رساله عملیه دارید، ارث نمی برد، دختر نمی شود به او داد و... همه اش مال کفار است و خلاف عقل هم نیست. کسی که می خواهد از امنیت اسلام استفاده کند و می داند اسلام حق است و در عین حال علیه او صحبت می کند. متأسفانه گفت که صدای ما به جایی نمی رسد حالا که به هیچ جا نمی رسد الحمدالله جوری شدیم که در یک ذره از گناهان این آقایان شریک نیستیم. سپاس مر خدا را حمد مر خدا را. خدا جوری کرد که خدا در این گناهان آدمکشی و شکنجه که یکی‌اش کافی است که آدم را خالد در جهنم کند و من قتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم خالدین فیها قتل یک نفر غیر از قتل یک جریان است. این آیه را تفسیر کردند به قتل جریان شما یک جریان را می کشید یک جریان دیگر را احترام می کنید این جزائش جهنم است خالدین فیها. بنده الحمدالله هیچ نیستم ما را مخالف می دانند با این حرفها شکر می کنند خدا را. می گویند 4 نفر دور و برش را گرفتنند که البته مهم نیست که مردم مهمند همه اش مردم اند و هیچ چیز غیر از مردم نیست. ما آخوندها را مردم اداره کردند چطور شده است با مردم درگیریم. آن آخوندی که با مردم درگیر می شود، بی انصافی می کند کیفرش را می بیند آخوندها را چه کسی اداره کرده است در طول تاریخ از دهن زن و بچه اشان کم کرده اند داده اند به من خوردم. 18 سال تمام بلااستثناء شب جمعه رفتم تهران منبر بروم چهار شاهی بگیریم زیر بار برخی نروم. دو ماه محرم و صفر می رفتم بلااستثناء می رفتم تهران بر می گشتم به مدرسه حقانی سابق درس می دادم و دوباره بعد از ظهر مسجد امام و می رفتم که غیر از خدا زیر بار کسی نروم. غیر از خدا و ائمه معصومین و خوبان و غیر از پاکان و غیر از قرآن و احکام اسلام.


نکته آخر اینکه آقایان مسئله اتحاد اتحاد بین مسلمانان است می گویند چرا اختلاف به‌وجود آوردید ظالم و مظلوم همیشه اختلاف دارند. راه اتحاد بین مسلمین را آقای بروجردی اعلام کرده است بعضی‌هایش را من کلک می دانم قبول هم نمی کنم دانشمندان اهل سنت هم قبول نمی کنند و می گویند کلک می زنید. آیت الله واعظ زاده خراسانی بحثی دارد آقای بروجردی قدس سره مرجع علی الاطلاق وقت جامع الاحادیث شیعه بنویسد برادران اهل سنت ما به مسلمانان اینگونه می نگریم. آیت الله واعظ زاده خراسانی که جزء اصحاب نویسنده آن کتاب بود می فرمود که کتاب الطهاره را ما نوشتیم روایات شیعه را جمع کردیم روایات از کتب اهل سنت را هم جمع کردیم رسیدیدم به کتاب الصلاة یک مقدار از کتاب الصلاة را هم نوشتیم یکدفعه دیدیدم که آقازاده آقای بروجردی آمد که گفت که آقا می فرماید که تمام این روایاتی که از اهل سنت نقل کردید خط بزنید و پاک کنید که ما هم مجبور شدیم و پاک کردیم و جامع الاحادیث شیعه شد روایت شیعه. بعد یک روز آقا محمد حسن آمد گفت می دانید چرا آقا فرمودند خط بزنید گفتیم نه! گفتند این قدر فشار آوردند به آقای بروجردی که تو داری تشیع را از بین می بری، آقای بروجردی از فشار ترس عوامفریبان مرتجعان مجبور شد که روایات اهل سنت را خط بزند.

بابا روایات اهل سنت را نوشتن تشیع را از بین نمی برد تشیع با این از بین می رود که بگویند آخوندهایش دزدند. این تشیع را از بین می برد. در مقابل 200میلیون بگوید که آخوندها بچه هایشان دزدند خودشان هم دزدند 30 سال دزدی شده است. این چه حکومت تشیعی است که 30 سال دزدی شده است؟ تازه حالا فهمیدند حالا البته پول و دلارها می رود ترکیه و تکذیب می شود من نمی دانم. به هرحال تشیع را نسبت دزدی می برند، اینها افترا است اینها تعزیر دارد حق ندارد به یک کس معلومی بگوید آقا تو دزدی! آن هم در مقابل 200 میلیون بیننده! مگر کسی حق دارد هر حرفی را بزند. بله کلی مانعی ندارد. یک عده ای در نظام دزدی کرده اند. بروید ببینید اما این افترا این تعزیر دارد گوبنده اش اگر سوگند خورده است در مجلس که احترام مردم را حفظ کند حنث قسم کرده است. چون می دانید در مجلس در مقابل قرآن به خدا سوگند می خورند این هم کفاره دارد هم حنثش معصیت کبیره است. آن وقت دوباره روز از نو روزی از نو. گفت از حرامزادگی اش است دروغ می گوید والا امام زمان را می بیند.

  والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

 

 فایل صوتی این سخنرانی را از آدرس زیر دانلود کنید :

اول کلیک کنین تا صفحه جدید باز بشه بعد دانلود کنین

از اینجا

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 14:2  توسط سینا  |