آن یار کزو خانه ی ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز راز من و دل پرده بر افتاد
تا بود فلک شیوه ی او پرده دری بود
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنج نهان رهگذری بود
خود را بکش ای ببل از این رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود

ضمن عرض تسلیت مجدد به خانواده محترم جوکار و آرزوی صبر و اجر
برای ایشان به اطلاع می رساند :
مراسم چهلمین روز درگذشت آن مرحوم
روز پنجشنبه مورخ ۷ / ۳ / ۸۸
ساعت ۹ - ۱۱ در محل مسجد دانشگاه
واقع در کوی دانشگاه شیراز ( تپه ارم ) برگزار میگردد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:33  توسط سینا
|