تبليغاتX
زمین شناسی دانشگاه آزاد شیراز

زمین شناسی دانشگاه آزاد شیراز

زمین شناسی

سلام به همه

 

قبل از هر چیز بگم که

وبلاگ روز شنبه به روز میشه

و مطلب هم درباره سربازی هست

 

همون جور که تو نظرات مطلب قبلی دیدین ، یه نفر از دانشجوهای دانشگاه خودمون یه جرقه ای تو ذهنش زده شده که اگر فکرش عملی بشه و شماها هم استقبال کنید کار بزرگی انجام میشه و میتونه راههای بیشتری برای ارتباط دانشجوها با هم برقرار کنه .

 

آدرس وبلاگ این دوستمون را براتون تو پیوندها گذاشتم

 

http://www.sadra-group.blogfa.com/

 

خلاصه مطلب اینکه من فکر میکنم این کار خیلی بزرگی هست و فقط با همکاری همه ما دانشجوها عملی میشه . من هم به عنوان یکی از وبلاگ سواران دانشگاه آزاد شیراز ، از این دوستمون حمایت میکنم و عضویت خودمو تو این گروه از همینجا اعلام میکنم .

 

این عکس هم داشته باشید تا شنبه که با مطلب جدید به روز میشیم :

 

/مهندس بیات و مهندس قاسمی – دو تا از بهترین اساتید بخش\

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 7:58  توسط سینا  | 

با سلام

ما دانشجويان ورودي84هستيم . درس عمليات ايران از 12 تا 15 تير ماه 87 به مقصد همدان به سرپرستي دكتر نوري و مهندس قياسي برگزار شد. چند نكته در اين باره مورد توجه هست كه لازم ميدونم بگم و از شما ميخواهم آن را در وبلاگ قرار دهيد :

 

اول اينكه مقدار چند صد هزار تومان براي هزينه خوراك و غيره در اختيار دكتر قرار داده بودند كه به بدترين وجه آن را خرج كرد ( به غير از يكي دو مورد كه غذا خوب بود ) مثلا در شب ورود به دانشگاه آزاد همدان دانشجويان را گرسنه به نمازخانه دانشگاه بردند و خود دكتر و پسر كوچكش و جناب مهندس قياسي  به محل خواب مناسب رفتند.

 

دوم اينكه براي يه درس يك واحدي دو روز تمام ما را به بالاي كوههاي همدان ( يال شمالي_ يال جنوبي_ و جاهاي ديگر كشاند و هر جا ميرسيد ميگفت نمونه جمع كنيد كه در آن گرما و تشنگي بچه ها و خستگي بيش از حدشان جالب توجه بود لازم به ذكر هست كه ناهار را ساعت 4 بعد از ظهر و آن هم با خوردن طالبي و نان سر كرديم .

 

سوم اينكه در بعد از ظهر روز سوم بچه ها را به غار عليصدر بردند كه چون ديدند بليط ورودي غار مبلغ 5000 تومان ميباشد گفتند شما اينجا پول را بپردازيد و بعد ما بهتان برميگردانيم چون پول نقد همراهشان نبود موقع برگشتن پولهاي افراد شهرستاني را دادند و بقيه را هم فرداي آن روز كه به دانشگاه جهت آوردن سنگها آمديم دادند

 

حالا ببينيد كه بعد چه شد :

 

يك هفته بعد كه براي دادن گزارش فيلد به بخش مراجعه كرديم رستگار و نوري در بخش بودند كه به بچه ها گفتند بايد پول غار را پس بدهيد و اگر ندهيد نمره عمليات ايران شما رد نميشود و آن طور كه متوجه شديم يزدجردي و رستگار گفته بودند كه غار عليصدر جزء برنامه فيلد نبوده و بايد پولش را از بچه ها پس بگيريد و اين طور شد كه سر دانشجويان كلاه گذاشتند تا خودشان پول را بالا بكشند .

 

ما كه با اين پول فقير نميشويم ولي آنها هم به جايي نميرسند

 

**************************

 

این مطلب را یکی از بچه های زمین شناسی 84 برامون فرستاده بود که بسیار از ایشون تشکر میکنیم که با وبلاگ خودشون در ارتباط هستن و از این طریق حرفاشون را به گوش مسئولین دانشگاه میرسونن . ( ضمنا موضوع امروز ما هم جور شد )

کاش عکسی هم از این فیلد برامون فرستاده بود .

هرچند این مسئولین ، ککشون هم نمیگزه . ولی همین که بتونیم حرفمون را بزنیم خوبه .

در ادامه این موضوع ، براتون شعری مینویسم از یکی از بچه های 83 که بعد از فیلد درس زمین شناسی مهندسی برامون فرستادن .

از قضا این دو تا فیلد همزمان با هم برقرار شد و توی فیلد مهندسی هم همین مشکلات بود . تازه پولی هم برای هزینه های سفر در نظر گرفته نشده بود و ساعت 2 نیمه شب به بچه ها شام داده بودن . ( ساندویچ )

یکی معدن بدی بس تنگ و تاریک / و تونلهاش هم بسیــــــار باریک

پسرهـــــــــا جملگی آوازه خوانند / و دخترها همه خش خش کنانند

یکی از دختران هم زیر آفتاب / تمام پودرهای صورتش آب

سلامت از تونل بیرون شدیم ما / ز تاریکی آن حیرون شدیم ما

به هر کس داد معدن کیک با شیر / شدیم از این پذیرایی نمک گیر

ولی در راه برگشتن چه غمگین / تمام بچه ها بیحال و سنگین

که فیلد آخـــر سال آخـــــــریهاست / و دلها مملو از اندوه وغمهاست

*******************

گشنه و بیکار ناکامیم ما

همچنان اندر پی شامیم ما

معده ها سوراخ شد مردیم ما

شاممان را نیمه شب خوردیم ما

توضیح :

در بیت دوم منظور از خش خش ، همان صدای حاصل از ساییده شدن لباسهای بادگیر است که دختران پوشیده بودند

 

عکسی از این فیلد را قبلا زده بودیم . همون که همه پسرها و دخترا لباس معدن پوشیده بودن با چکمه های سفید ...

حالا برای اینکه دوباره خاطرات زنده بشه ی عکس دیگه براتون می زنم .

بچه های زمین شناسی مهندسی ، داخل یکی از واگنهای قطار سرنوشت :

 

 

 

از این دست مسائل تو رشته زمین شناسی کم نداریم .

برای اینکه همه متوجه بشن که این موضوعها تکراری نیست و برنامه ی همیشگی دانشگاه هست ، عکسی هم از فیلد بچه های 82 براتون میزنم :

 

این هم تصویری از محوطه دانشگاه نیریز که بچه های زمین شناسی 82 رفته بودن فیلد و دانشگاه برای جای خوابشون نمازخونه اون دانشگاه را انتخاب کرده بوده

محوطه  را نگاه کنین .

وقتی این عکس را با دانشگاه خودمون مقایسه می کنیم ...

آدم غصه اش میگیره .

مثلا ما مرکز استان هستیم .

 

 

 

. همه این مسائل باعث میشه که این شعر را از اعماق وجود ،

- تقدیم کنم به مدیریت دانشگاه آزاد و بالاخص بخش زمین شناسی -

 

گمانم کهنه صیــــــــادی مگر نه ؟

در این فن الحق استادی مگر نه ؟

خراب آبـــــــاد بودی یادمان هست

ز پــــــول ما تو آبادی ، مگر نه ؟

تمـــــام پولهایم رفته بر بـــــــــــاد

تو پول من به گا دادی ، مگر نه ؟

تمــــــام آرزوهـــــــــــای قشنگم ،

تو بر بـــــــاد فنا دادی ، مگر نه ؟

به روز اول ترمت - چه شــــــادی

ز شـــادی غرق فریادی مگر نه ؟

ز بعد ایـــــــــن همه رنج و مشقت

یکی مدرک به ما دادی مگر نه ؟

به دردم کی خورَد این مدرک تـــو

ز بیکاری ما شــادی ، مگر نه ؟

ندانم چیستی ، امــــا گمانم ......

 

تو دانشگاه آزادی مگر نه ؟؟؟

 

این هم عکسی از دکتر امیری  که خوراکش فقط فیلدهای نصفه شب هست :

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 10:21  توسط سینا  | 

سلام

بعد از اون همه مشکلات و اتفاقاتی که برای وبلاگ افتاد ، امروز اولین موضوع را براتون می نویسم . امیدوارم که خوشتون بیاد .

تو این مدت که وبلاگ تعطیل بود خیلی اتفاقات افتاد که من 3 تا از اونا را به عنوان موضوع اصلی امروز انتخاب کردم که به ترتیب براتون میگم .

البته چندتا موضوع حاشیه ای هم بوده ...

 

اول اینکه جمعه ای که گذشت مصادف بود با 2008/8/8   

البته این تاریخ برای بچه های ورودی 80 زمین شناسی آشنا هست . البته چون تو این وبلاگ زیاد به این تاریخ پرداختیم و برای این روز پیشاپیش سالروز گرفتیم ، کم و بیش بقیه هم یه چیزایی دست گیرشون شده .

 

1 ) وعده دیدار بچه های 81

روز دقیقش را نمیدونم ولی احتمالا سه شنبه یا چهارشنبه دو هفته پیش بود . هرچند تعداد دانشجوهاشون زیاد هم نبوده ولی جنبه شون بالا بوده و مختلط با هم دیدار کردن .

یه عکسی هم براتون دارم از این گردهمایی . جاش هم درست نمیدونم کجا هست .

مهم نیست .

 

 

 

راستی من تو این عکس آقای جمشید زاده را نمیبینم . احتمالا گرفتار مراسم ازدواجش بوده و نتونسته بیاد . ایشالله هر جا هست موفق باشه .

از طرف این وبلاگ و همه بر و بچه های زمین شناسی به آقا ابراهیم تبریک میگیم . ایشالله تا باشه از این مراسم ها تو رشته زمین شناسی .

 

 

داماد بیچاره را خفه کردن ...

 

2 ) وعده دیدار بچه های 80

این یکی روز جمعه یازده مرداد بوده . باز هم تعداد دانشجوها کم بوده ولی فرقش با بچه های 81 این بوده که اینا فقط پسرها بودن ( ناخالصی نداشتن )

این هم عکس بچه های 80 به نظرم مراسم تو پارک آزادی بوده :

 

 

 

3 ) جشن فارغ التحصیلی بچه های 83

قبل از هر چیز به همه بچه های زمین شناسی ورودی 83 هم تبریک میگم . انشالله تو همه مراحل زندگیشون موفق باشن . به گفته حاضرین که تو سالن بودن ، مراسم جشن خیلی خوب بوده و همه هم راضی بودن و از ما هم خواستن که از برگزار کننده ها تشکر کنیم .

و اما نکته جالب این جشن ( موضوع اصلی امروز ) این بوده که چون ریاست دانشگاه تو سالن نبوده ، از جناب دکتر قطمیری دعوت میشه که روی سن تشریف بیارن و برای بچه ها سخنرانی کنن ...

خلاصه دکتر قطمیری برای سخنرانی میره بالا و در حین صحبتهاش جمله ی بسیار بسیار بسیار بسیار قابل تاملی را بیان می کنه :

 

" تبحر من در اداره کلاس هست و متاسفانه در سخنرانی تبحری ندارم "

 

این قسمت برای دانشجوهایی که رشته زمین شناسی نیستن و زمین شناسهای ترم بوقی :

دکتر قطمیری از جمله اساتید رشته زمین شناسی هستن که بالاترین مدرک زمین شناسی را تو بخش دارن . اگر یادتون باشه قبلا هم در موردشون صحبت کرده بودیم . حالا یه بار دیگه شعرش را براتون میزارم اینجا تا یادتون بیاد :

 

كلاسش رو هوا و پر هيــــاهو / يكي ترشي خورد الباقي كاهو

يكي تلفن به دستش ديگري خواب / يكي بر روي كرسي ميخورد تاب

همه دانشجوان خشنود و راضي / همه تــوي كلاس مشغول بازي

كلاسي پــر صدا و بس شلوغ است / همه گويند استادش چه بوق است

 

 این هم دکتر قطمیری در حال سخنرانی در جشن بچه های 83

 

 

حالا به عنوان سند این فیلم را که از یکی از کلاسهای دکتر قطمیری ( ملقب به قطی ) گرفته شده براتون اینجا گذاشتم تا خودتون متوجه بشین که :

 

. تبحر اداره کلاس ، نزد استادان دانشگاه آزاد است و بس .

 

http://www.box.net/shared/qxzv8jlbte

 

نقش آفرین این فیلم به یادماندنی یکی از دوستان خوبمون هست که متاسفانه نمیتونیم اسمی ازش تو وبلاگ بیاریم اما کارگردان ، نویسنده و فیلمبردار این اثر جاودانه مهندس مهدی رحمانیان هست .

این هم عکسی از جشن فارغ التحصیلی بچه های 83 که باز هم برای همشون آرزوی موفقیت و سربلندی داریم .

 

 

 

... خبر جدید ... خبر جدید ... خبر جدید ...

 

با خبر شدیم که جناب حجت خان ( از بر و بچه های با صفای زمین شناسی توی هفته آینده مراسم ازدواجشون برگزار میشه و از همه بچه های زمین شناسی هم دعوت کردن .

ما هم به نوبه خودمون به ایشون تبریک میگیم و براشون هزار هزار تا آرزوی خوب داریم

این هم عکس آقا حجت به همراه عکس دوران بچگیش :

 

 

این همه به همه تبریک گفتیم خودمون را یادمون رفت .

دیروز ( یکشنبه ) روز تولد من بوده . به همین مناسبت هم به خودم کلی تبریک میگم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 10:4  توسط سینا  | 

سلام به همه

 

من سینا هستم . همون مدیر وبلاگ سابق

اینجا هم همون وبلاگ راز 80 هست .

بعضیا فکر میکنن با هک کردن وبلاگ من میتونن منو از این هدفی که دارم دور کنن .

 

* البته هک شدن وبلاگ ما نکات مثبتی هم داشت *

 

1 – دشمن شاد شدیم

یعنی همون بچه های 81 که وبلاگشون به دست توانای یکی از بچه های 80 هک شده بود و از این بابت هم  دماغشون بسیار سوخته بود ، بالاخره به حرف اومدن و از هک شدن وبلاگ ما ابراز خرسندی و خوشحالی کردن و به اصطلاح دلشون خنک شد .

و اما بازگشت من و ادامه کار وبلاگ باعث شد همه این بیچاره ها تو ذوقشون بخوره

در واقع هدف اول نواختن توپوزی به دشمنان و بدخواهان وبلاگ بود که بحمدالله حاصل شد

 

2 – تبلیغات وسیعی برای وبلاگمون شد

این مورد باعث شد اسم وبلاگ تو زبونا بیشتر بچرخه و به بهانه اینکه وبلاگ راز 80 هک شده تعداد بازدید کننده ها بیشتر شد و حتی کسانی که مثل بیسوادها فقط عکسهای وبلاگ را دید میزدن و نظر نمیدادن هم به حرف اومدن و ما هم فهمیدیم با کی طرفیم و تو دل بازدید کننده هامون چی میگذره

 

3 – دوستانمان را شناختیم

خبر هک شدن وبلاگ باعث شد تا وبلاگهایی که واقعا دلشون با ما هست مشخص بشن و ما هم فهمیدیم دوستان واقعیمون کیا هستن . لازم هم نیست اینجا اسمی ازشون برده بشه . چون ممکنه بقیه ناراحت بشن ولی همینجا از همشون تشکر میکنم . همین که نگران وبلاگ ما بودن دستشون درد نکنه .

 

4 – حساب بردن بقیه بدخواهان از سیستم مدیریت و امنیت وبلاگ راز 80

همچنین این مسئله باعث شد که همه اون کسانی که فکر هک کردن وبلاگ به سرشون زده بود حالیشون بشه که از این خبرا نیست و حالا حالا ها باید تو کف هک شدن وبلاگ من یا تعطیلیش بمونن . اگر کسی فکر هک کردن وبلاگ به سرش بزنه بدونه که همه خانواده اش را هک می کنم 

من که ول کن نیستم . من اینقدر پررو هستم . مگه به این راحتی وبلاگ را تعطیل میکنم ...

 

5 – بازدید کننده نماها را شناختیم 

فهمیدیم که این فحشها و توهینهایی که تو نظرات دیده میشه کار همین بی جنبه هایی هست که قصد تعطیلی وبلاگ و تفرقه افکنی بین بازدید کننده های متشخص و با فرهنگ این وبلاگ را دارن و خوشبختانه تیرشون به سنگ خورد .

 

برای اینکه فضا عوض بشه  عکسهای از دانشگاه براتون دارم . 

تو این فصل گرما هر روز کولرهای دانشگاه روشن هست تا خدایی نکرده هیچ دانشجویی احساس گرما نکنه . اما به نظر میرسه که روشن بودن کولرها به تنهایی کافی نیست .

اینجا کتابخونه دانشکده انسانی هست و این هم دهنه کولری هست که برای دانشجوها که دارن درس میخونن گذاشتن .

 

 

 

این 2 تا عکس هم بدون توضیح اختصاصا برای دانشجوهای زمین شناسی :

 

 

              

 

 

خیلی وقت هم هست که به اساتید و دانشگاه گیر ندادیم :

تقدیم به دانشجوهایی که ترم تابستون هم دست از سر دانشگاه بر نمیدارن

 

همچنان از دست این استادها / صد فغانهــا دادهــا بیدادهـــا

دائم التحصیل گشتیم ای هوار / میرسد بر عرشمان فریادهــا

آذر و آبان و فروردین و مهر / بهمن و تیر و دی و مردادهـا

با عروس این تجارتخانه آزاد ول /  دائمی شد عقد ما دامادهـــــا

 

 

*** خبر توپ توپ توپ ***

 

تو مطلب بعدی براتون ی تیکه فیلم دارم خفن . فیلم داخل یکی از کلاسهای صدرا هست و رشته زمین شناسی – دانشجوی محترم فلاسک چایی آورده سر کلاس هی چایی میریزه هی میخوره – قند و کلوچه و خلاصه بساط جوره جوره

استاد هم سرش زیر مثلا داره درس میده . اسم استادش هم نمیگم تا هفته بعد ...

حتما حتما هفته بعد وبلاگ را ببینین و این فیلم را دانلود کنید .

هر کس نبینه ضرر کرده . کاملا هم مشخصه که این کلاس چه درسی هست و استادش کیه .

از این که این فیلم به دستم رسیده دارم بال در میارم روزشماری میکنم تا هفته بعد که میخوام این فیلم را براتون بزارم تو وبلاگ .

فعلا خدانگهدار

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 7:10  توسط سینا  |