با سلام
ما دانشجويان ورودي84هستيم . درس عمليات ايران از 12 تا 15 تير ماه 87 به مقصد همدان به سرپرستي دكتر نوري و مهندس قياسي برگزار شد. چند نكته در اين باره مورد توجه هست كه لازم ميدونم بگم و از شما ميخواهم آن را در وبلاگ قرار دهيد :
اول اينكه مقدار چند صد هزار تومان براي هزينه خوراك و غيره در اختيار دكتر قرار داده بودند كه به بدترين وجه آن را خرج كرد ( به غير از يكي دو مورد كه غذا خوب بود ) مثلا در شب ورود به دانشگاه آزاد همدان دانشجويان را گرسنه به نمازخانه دانشگاه بردند و خود دكتر و پسر كوچكش و جناب مهندس قياسي به محل خواب مناسب رفتند.
دوم اينكه براي يه درس يك واحدي دو روز تمام ما را به بالاي كوههاي همدان ( يال شمالي_ يال جنوبي_ و جاهاي ديگر كشاند و هر جا ميرسيد ميگفت نمونه جمع كنيد كه در آن گرما و تشنگي بچه ها و خستگي بيش از حدشان جالب توجه بود لازم به ذكر هست كه ناهار را ساعت 4 بعد از ظهر و آن هم با خوردن طالبي و نان سر كرديم .
سوم اينكه در بعد از ظهر روز سوم بچه ها را به غار عليصدر بردند كه چون ديدند بليط ورودي غار مبلغ 5000 تومان ميباشد گفتند شما اينجا پول را بپردازيد و بعد ما بهتان برميگردانيم چون پول نقد همراهشان نبود موقع برگشتن پولهاي افراد شهرستاني را دادند و بقيه را هم فرداي آن روز كه به دانشگاه جهت آوردن سنگها آمديم دادند
حالا ببينيد كه بعد چه شد :
يك هفته بعد كه براي دادن گزارش فيلد به بخش مراجعه كرديم رستگار و نوري در بخش بودند كه به بچه ها گفتند بايد پول غار را پس بدهيد و اگر ندهيد نمره عمليات ايران شما رد نميشود و آن طور كه متوجه شديم يزدجردي و رستگار گفته بودند كه غار عليصدر جزء برنامه فيلد نبوده و بايد پولش را از بچه ها پس بگيريد و اين طور شد كه سر دانشجويان كلاه گذاشتند تا خودشان پول را بالا بكشند .
ما كه با اين پول فقير نميشويم ولي آنها هم به جايي نميرسند
**************************
این مطلب را یکی از بچه های زمین شناسی 84 برامون فرستاده بود که بسیار از ایشون تشکر میکنیم که با وبلاگ خودشون در ارتباط هستن و از این طریق حرفاشون را به گوش مسئولین دانشگاه میرسونن . ( ضمنا موضوع امروز ما هم جور شد )
کاش عکسی هم از این فیلد برامون فرستاده بود .
هرچند این مسئولین ، ککشون هم نمیگزه . ولی همین که بتونیم حرفمون را بزنیم خوبه .
در ادامه این موضوع ، براتون شعری مینویسم از یکی از بچه های 83 که بعد از فیلد درس زمین شناسی مهندسی برامون فرستادن .
از قضا این دو تا فیلد همزمان با هم برقرار شد و توی فیلد مهندسی هم همین مشکلات بود . تازه پولی هم برای هزینه های سفر در نظر گرفته نشده بود و ساعت 2 نیمه شب به بچه ها شام داده بودن . ( ساندویچ )
یکی معدن بدی بس تنگ و تاریک / و تونلهاش هم بسیــــــار باریک
پسرهـــــــــا جملگی آوازه خوانند / و دخترها همه خش خش کنانند
یکی از دختران هم زیر آفتاب / تمام پودرهای صورتش آب
سلامت از تونل بیرون شدیم ما / ز تاریکی آن حیرون شدیم ما
به هر کس داد معدن کیک با شیر / شدیم از این پذیرایی نمک گیر
ولی در راه برگشتن چه غمگین / تمام بچه ها بیحال و سنگین
که فیلد آخـــر سال آخـــــــریهاست / و دلها مملو از اندوه وغمهاست
*******************
گشنه و بیکار ناکامیم ما
همچنان اندر پی شامیم ما
معده ها سوراخ شد مردیم ما
شاممان را نیمه شب خوردیم ما
توضیح :
در بیت دوم منظور از خش خش ، همان صدای حاصل از ساییده شدن لباسهای بادگیر است که دختران پوشیده بودند
عکسی از این فیلد را قبلا زده بودیم . همون که همه پسرها و دخترا لباس معدن پوشیده بودن با چکمه های سفید ...
حالا برای اینکه دوباره خاطرات زنده بشه ی عکس دیگه براتون می زنم .
بچه های زمین شناسی مهندسی ، داخل یکی از واگنهای قطار سرنوشت :
از این دست مسائل تو رشته زمین شناسی کم نداریم .
برای اینکه همه متوجه بشن که این موضوعها تکراری نیست و برنامه ی همیشگی دانشگاه هست ، عکسی هم از فیلد بچه های 82 براتون میزنم :
این هم تصویری از محوطه دانشگاه نیریز که بچه های زمین شناسی 82 رفته بودن فیلد و دانشگاه برای جای خوابشون نمازخونه اون دانشگاه را انتخاب کرده بوده
محوطه را نگاه کنین .
وقتی این عکس را با دانشگاه خودمون مقایسه می کنیم ...
آدم غصه اش میگیره .
مثلا ما مرکز استان هستیم .
. همه این مسائل باعث میشه که این شعر را از اعماق وجود ،
- تقدیم کنم به مدیریت دانشگاه آزاد و بالاخص بخش زمین شناسی -
گمانم کهنه صیــــــــادی مگر نه ؟
در این فن الحق استادی مگر نه ؟
خراب آبـــــــاد بودی یادمان هست
ز پــــــول ما تو آبادی ، مگر نه ؟
تمـــــام پولهایم رفته بر بـــــــــــاد
تو پول من به گا دادی ، مگر نه ؟
تمــــــام آرزوهـــــــــــای قشنگم ،
تو بر بـــــــاد فنا دادی ، مگر نه ؟
به روز اول ترمت - چه شــــــادی
ز شـــادی غرق فریادی مگر نه ؟
ز بعد ایـــــــــن همه رنج و مشقت
یکی مدرک به ما دادی مگر نه ؟
به دردم کی خورَد این مدرک تـــو
ز بیکاری ما شــادی ، مگر نه ؟
ندانم چیستی ، امــــا گمانم ......
تو دانشگاه آزادی مگر نه ؟؟؟
این هم عکسی از دکتر امیری که خوراکش فقط فیلدهای نصفه شب هست :