تبليغاتX
زمین شناسی دانشگاه آزاد شیراز

زمین شناسی دانشگاه آزاد شیراز

زمین شناسی

سلام به همه

 

امروز میخوام در مورد مسائلی که این مدت اتفاق افتاده براتون تو ضیح بدم

 

همه شمایی که مدتها هست تو این وبلاگ نظر میدین و با ما همراه هستین ، مخصوصا اون قدیمیها ( ورودیهای 79 ) بارها دیدین که اتفاقاتی افتاده که بعضیا ناراحت شدن یا قهر کردن و گفتن دیگه نمیان تو این وبلاگ یا دیگه نظر نمیدن . من شخصا خودمو زیاد مقصر نمیدونم .

من هر وقت خواستم عکسی از کسی تو وبلاگ بزنم قبلش ازش اجازه میگیرم . البته اگه بتونم پیداش کنم . حتی بعضی وقتها یه عکسی بدون اطلاع صاحبش میزنم و وقتی صاحب عکس خبر دار شد و از من ناراحت شد عکسش را پاک می کنم . نمونه اش عکس آقای قیاسی تو مطلب 3/6 و عکس آقای دهقانیان مطلب 14/4 و مطاب قبلی که خیلی قدیمی هست و شاید شما یادتون نباشه

 

بارها هم گفتم و خواستم که با مطالب و عکسهام ثابت کنم که من با هیچ دانشجویی مشکل ندارم و هر مشکلی هست با دانشگاه و اساتید هست و تازه اونم با چند تاشون . با بقیه کاری نداریم و فقط شوخی میکنیم .

 

نمونه اش هم همین مطلب قبلی که یکی از دانشجوها با من کل کل کرد و گفت از من عکس نداری یا جرات نداری از من عکس بزنی تو وبلاگ و ...

من هم برای اثبات اینکه عکس دارم و شماره موبایلش هم دارم فقط یه نظر تو نظرات وبلاگ گذاشتم .

خودش هم میدونه که این چیزایی که گفتم دارم . معذرت خواهی هم از کسی نکردم . ( قابل توجه اونا که از طرف من یا به اسم من از طرف معذرت خواهی کردن )

و اما اون ماجرای کزایی که براش پیش اومده بود تو درس نقشه برداری که خودش به تنهایی میتونست یکی از مطالب انتقادی من باشه برای دانشگاه .

به نظر من اون ماجرا چیزی از این نامه که من تو مطلب قبلی گذا شتم کم نداره .

ولی همه دیدین که اون ماجرا را هم به جز یه اشاره ی مختصر چیزی ازش نگفتم در صورتی که از تک تک عوامل اون ماجرا عکس دارم و می تونم با عکسهام ثابت کنم که اون استاد نقشه برداری کارش همین بوده و حتی تو درس فتوژئولوژی هم با خیلی از دانشجوها  همین رفتار را داشته .

 

اون دسته از دانشجوهایی هم که فکر میکنن من میترسم با اسم خودم مطلب بنویسم ، یا خیلی ساده لوح هستن یا خودشون را زدن به کوچه علی چپ .

ضمنا من اگر قرار باشه از کسی بترسم باید از دانشگاه و مدیریتش و اساتید بترسم

من با دانشجوها کاری ندرم که ازشون بترسم .

 

این همه نشونه تو همین وبلاگ هست که من کی هستم .

از همه راحت تر همین نامه ای که من گذاشتم تو وبلاگ همه مشخصاتش را پاک کردم به جز شماره نامه و هم شما هم همه کارمندهای دانشگاه میتونن برن دبیرخونه و شماره نامه را بدن و اسم من روش نوشته ببینن

اتفاقا مخصوصا شماره را پاک نکردم ولی بعضیا مثل اینکه کور هستن .

تازه بعضیا که خودشون به من میگن میترسی با اسم خودت مطلب بنویسی ، خودشون حاضر نیستن با اسم خودشون حتی نظر بدن .

همین دانشجو که معترض بود به من چون نظر خصوصیش را گذاشتم که همه ببینن ، این شهامت را پیدا کرد که دوباره با اسم خودش نظر بده .

 

به هر حال من به اون دانشجو نشون دادم که اطلاعاتم از اون زیاده ولی تو وبلاگ نزدم تا ثابت کنم که ما دانشجوها نباید با هم مبارزه کنیم . همون جور که تو نظرات مطلب قبلی هم نوشتم من با هیچ دانشجویی مشکل ندارم و هدف من هم از این وبلاگ اینه همه با هم متحد بشیم و جنگ و دعواهای بین خودمون را کنار بزاریم

هدف همه ما یکی هست

چیزی که برای من عجیبه اینه که دانشجویی که خودش از این سیستم مدیریت ضربه خورده چرا اینهمه سنگ دانشگاه را به سینه میزنه ؟

 

به هر حال خیلی از شما منو میشناسین یا حداقل قیافه منو دیدین . منم یکی از شما هستم . منم از این دانشگاه لعنتی ضربه خوردم . فقط فرق من و شما اینه که مطالب وبلاگ را من مینویسم و شما نظر میدین .

برای اینکه این فرق هم نباشه من همیشه تو نظرات خودم هم نظر میدم تا نشون بدم منم مثل همه شما هستم .

 

بیشترین چیزی که تو نظرات منو ناراحت میکنه اینه که بعضیا ( حیف اسم دانشجو که روشون بزاریم ) میان  به بقیه بازدید کننده ها توهین میکنن . بعضیا مثل اینکه اینجا را با خونه خودشون اشتباهی گرفتن و هر حرفی که تو خونه به خانواده خودشون میزنن را تو نظرات مینویسن .

 

بارها گفتم اگر کسی تو نظرات به من فحش بده و بد و بیراه بگه نظرش را پاک نمیکنم ولی به بازدیدکننده ها توهین نکنید .

من که نمیتونم از صبح تا شب نگهبانی بدم ببینم کی به یکی دیگه فحش داده و نظرش را پاک کنم .

 

به هر حال

به خاطر این اتفاقات که این مدت افتاد – به خاطر اونایی که فرهنگ وبلاگ و مکان عمومی نداشتن – و به خاطر خودم ، وبلاگ را یه مدت تعطیل میکنم ولی نظرات بازه . هر نظری دوست دارین توش بنویسین

به من و هر کس دیگه هم خواستین فحش بدین مهم نیست نظر هیچکس را پاک نمیکنم . ولی قبل از اینکه هر نظری بدین یه خورده فکر کنین ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 18:41  توسط سینا  | 

 

نام من سینا و وبلاگ پیشه ام

 

ریشه دانشگه آزاد را من تیشه ام

 

 

مطلب امروز را اختصاصا تقدیم میکنم به دکتر رستگار و دکتر یزدجردی

و همه کسانی که فکر میکنن من ( مدیر این وبلاگ ) عقده ای یا روانی هستم ...

 

موضوع امروز اصلا خنده دار نیست . لطفا تا آخرش کامل بخونین ...

 

طبق قانون آموزش هر استاد موظفه 3 روز بعد از هر امتحان

برگه ها را تصحیح کرده و به آموزش تحویل دهد . 

 

امتحان پایان ترم درس ژئوفیزیک – ترم دوم سال 85-86

تاریخ امتحان 3/4/86 ........... استاد : دکتر اسدی

تاریخ تحویل نمره ها به آموزش : 25/5/86

 

که مثلا این گروه افتاده ها نتونن درس ژئوفیزیک را تابستون هم بگیرن ...

 

تعداد افتاده ها حدودا 30 نفر که اکثرا از پسرها بودن و همون گروهی بودن که نامه کذایی را در اعتراض به وضعیت بد آموزشی دانشگاه امضا کردن و فرستادن تهران و اکثرا بار دوم یا سوم بود که ژئوفیزیک میگرفتن ... 

 

حالا میخوام ادامه سرنوشت یکی از این دانشجوها را براتون بگم :

 

قبل از اینکه ترم بعد شروع بشه ( ترم اول 86-87 ) این دانشجو درخواستی مبنی بر گذراندن این درس به صورت غیر حضوری به آموزش ارائه میده

حالا این عکس را ببینید :

 

 

از همه خواهش میکنم به متن این نامه و تاریخهاش کاملا توجه کنید .

تاریخی که در زیر نامه دورش خط کشیدم در واقع تاریخ تشکیل جلسه آموزشی هست برای پاسخ به درخواست اون دانشجو که حتما حداقل یک هفته قبل از این تاریخ درخواستش را داده به آموزش . تاریخی هم که در بالا هست تاریخ ارسال نتیجه شورای آموزشی به اداره پست جهت تحویل به دانشجوی مورد نظر هست ...

 

با این احتساب که حداقل سه روز هم طول بکشه که این نامه به دست دانشجو برسه

با یه جمع و تفریق ساده متوجه میشین :

مدت زمانی که دانشجو درخواست آموزشیش را تحویل داده

تا وقتی جواب گرفته باشه میشه : 8 ماه و 10 روز

( معادل شهریور 86 تا خرداد 87 )

 

و جالب اینکه درخواست دانشجو برای گرفتن درس غیر حضوری در مهرماه سال 86-87 بوده و جواب درخواستش وقتی به دستش رسیده که ترم دوم همون سال هم رو به اتمام بوده

 

حالا شما بگید آیا برای همچین دانشگاهی با این روند اداری و سیستم مدیریتی نباید جک بسازیم و شعر بنویسیم ؟

آیا تعداد وبلاگهایی که درباره این مسائل مطلب مینویسن کم نیست ؟

 

این مطلب برای خنده نبود ...

یک لحظه خودتون را جای این دانشجو بزارین . وقتی این نامه به دستتون میرسه اونم با جواب منفی چه حالی بهتون دست میده ... 

 

**************************

 

فکر نمیکنید دکتر اسدی عمدا نمره ها را دیر به آموزش داده تا اونایی که قرار بوده پاس نشن ، مجبور باشن که برای یک درس دوباره از اول مهر بیان دانشگاه ؟؟؟

 

جناب دکتر رستگار :

هنوز فکر میکنید کسانی که این وبلاگها را میسازن یه مشت آدم بیکار هستن ؟

 

صمیمانه از اون دوستی که این نامه را اسکن کرده و برامون فرستاده تشکر میکنم و براش تو همه مراحل زندگی آرزوی موفقیت و سربلندی دارم

 

بعضیا اینجوری کمک وهمکاری میکنن . 4 نفر هم امثال مهدی عطری میخوان وبلاگ را هک کنن .

 

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم ،

همان يك لحظه اول ، كه اول ظلم را ميديدم از (( استـــــاد بي وجدان ))

من این دانشگه آزاد را با اندکی زيبايي و بسيار زشتيها ،

به روي يكدگر ويرانه ميكردم

 

راستی دیروز مصادف با ۲۰ تیر ماه بود .

سالروز جشن فارغ التحصیلی بچه های زمین شناسی ۸۲

سایشون که مدتی تعطیله . عیب نداره ما همینجا براشون مراسم میگیریم .

انشالله هر جا هستن موفق و سربلند باشن

این عکس هم تقدیم به همه بچه های با صفای ۸۲

 

 

راستی توهفته آینده یک روز مهم هست و اونم روز مرد هست

به همین مناسبت هم کنسرت موسیقی ارکستر ملی به رهبری استاد فرهاد فخرالدینی در باغ عفیف آباد برگزار میشه . بلیط کنسرت هم 10000 تومن .

ولی باور کنید ارزشش را داره

خواننده هم که سالار عقیلی هست . 

یکی از بهتر اجراهای این گروه همون سرود ملی قدیمی هست با این شعر :

 

نام جاوید ای وطن - صبح امید ای وطن

وطن ای هستی من - شور و سر مستی من

جلوه کن بر آسمان - همچو مهر جاودان

بشنو سوز سخنم - که هم آواز تو منم

همه ی جان و تنم - وطنم وطنم وطنم وطنم

 

اگر تا حالا نشنیدین حتما از این لینک به صورت زیپ شده دانلود کنید . خیلی قشنگه

 

http://www.box.net/shared/6ltl5g44c4

 

یادتون باشه روی لینک راست کلیک نکنید .

اول کلیک کنید تا صفحهجدید باز بشه بعد دانلود کنید 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 7:39  توسط سینا  | 

سلام

 

اول به همه اونایی که نظر میدن یا سوالی تو نظرات از من میپرسن یا نظر خصوصی میدن و سریع هم انتظار جواب دارن بگم :

من که از صبح تا شب بیکار نیستم پای اینترنت نشسته باشم فقط به این وبلاگ سر بزنم

من هم کار و زندگی دارم و تو وقتهای اضافی که دارم اینجا را راه انداختم

 

آخه هر کس یه نظر خصوصی میده و من نمیرسم به درخواستش جواب بدم فوری یه دری وری میگه و میگه من دیگه آخرین باری هست که میام اینجا چون جواب منو ندادی

 

آخه شاید من یه هفته ای اصلا خونه نباشم که به وب سر بزنم

شاید فیلد باشم ... چه می دونم . بیخیال اصلا .

 

توی مدت زمان تحصیلتون یه چیز مشترک بین همه پسرها و دخترها وجود داره و اونم یه لباس هست که همه باید بپوشن .

اونم لباس فارغ التحصیلی هست با اون کلاه خنده دارش

 

 

ولی امروز میخوایم درباره یه لباس دیگه حرف بزنیم که تا حالا فکر میکردیم فقط پسرهای زمین شناسی  میپوشن ...

از بچه های ورودی 79 :

 

حالا چرا داد میزنی ؟؟؟ 

 

این لباس را همه پسرها قبل از فارغ التحصیلی باید بپوشن ( درس عملیات صحرایی )

فقط پسرها ولی همشون و همه ورودیها :

 

عکس زیری از بچه های 80 و 81 :

 

 

 

کسانی که تو مدت 4 سال یه سری مشکلاتی توی دانشگاه با دخترها داشتن و دق دلیهای زیادی دارن از خیلیها ، خیلی دوست دارن سرگروه عملیات صحرایی  بشن .

 

چون نمرات درس صحرایی دست همین سرگروهها هست

 

یعنی هر نمره ای که سرگروهها به بچه ها بدن همون براشون ثبت میشه و نمره خود سرگروه هم که از قبل 20 هست

 

به همین خاطر این یه فرصت عالی برای پسرها هست برای انتقام گرفتن از باندهای مخوف دختران و موضوع جالب تر اینکه تا حالا مشاهده نشده که تو درس صحرایی یکی از دخترها سرگروه باشه .

( ... بچه بازی که نیست ... )

 

ولی انصافا چون دخترها خیلی تو این مدت 4 سال پسرها را اذیت می کنن این فرصت لازمه که یه خورده هم پسرها دخترها را بچزونن

البته هر کس سرگروه میشه باید نزدیک به یک ماه توی دانشگاه بیاد و این لباس را بپوشه و سنگها را برش بده

به هر حال انتقام گرفتن این چیزا را هم داره دیگه . ولی میصرفه ...

این هم عکس بچه های 82

 

 

حالا یه چیزی این وسط هست که من تا حالا فکر میکردم که فقط پسرها این لباس را می پوشن ولی یه عکسی تازگی به دستم رسیده و فهمیدم که دخترهای زمین شناسی هم این لباس را باید بپوشن

 

 

بالاخره دل ما هم خنک شد که دخترها هم از این کارا بکنن و همش این حمالی ها کار پسرها نباشه .

این عکس جالب از یه فیلد زمین شناسی دانشجوهای ترم آخر هست و به گفته کسی که ارسالش کرده این فیلد مربوط به دیروز میشه  داغ داغ ...

 

ضمنا یه چیز جالب تو عکس بالایی هست که تو همه مشترکه و اونم کلاه سفیدی هست که سر همه دانشجوها هست .

نظر شما درباره این کلاه چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پیشنهاد من از طرف این وبلاگ اینه که از روز اول دانشگاه به جای اینکه هی زیرآب همدیگه را بزنیم ، دختر و پسر با هم رابطه بهتری داشته باشن و اصل گفتگوی تمدنها را از روز اول پیاده کنن تا نیازی به انتقام و چزوندن و این حرفها نباشه

 

این دعا هم برای اینکه این روزا همه دارن نمراتشون را تو سایت نگاه میکنن :

 

دعايي كرده ام امروز بهر ايزد منان
همه دانشجوان خوشحال باشند و بسي خندان
تمام درسهاشان پاس گردد نمره ها بالا
نگردد هيچكس محتاج ناز ظالم استادان

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 18:17  توسط سینا  | 

سلام

 

امروز یه موضوع کاملا علمی داریم  :  ( در حد بوندس لیگا )

موضوع امروز درباره قانون بقای ماده و انرژی هست . البته چون این موضوع را نیوتن قبلا تو وبلاگش نوشته ، ما هم به تناسب موضوعات وبلاگ خودمون این قانون را با کمی تغییر خدمتتون ارائه میکنیم ...

 

قانون بقای جزوه و تحقیق در دانشگاه آزاد

 

طبق قوانین نیوتن :

* انرژی خودبه خود بوجود نمی آید و از بین هم نمیرود *

* بلکه از شکلی به شکل دیگر تبدیل میشود *

 

امروز میخوایم این قانون را برای دانشگاه آزاد تعمیم بدیم :

 

********************************

 

مثال از رشته زمین شناسی 1 )

 

از سال تحصیلی 81 – 82 که کل آزمایشگاههای زمین شناسی از دانشکده مهندسی به دانشکده انسانی منتقل شده تمام گروههای درس نقشه برداری فقط محوطه اطراف دانشگاه را به عنوان پروژه نقشه برداری میکنن و خوب طبیعی هست که بعد از یک سال همه نقشه ها تکراری میشه ...

* بنابراین از سال دوم نقشه های جدید بوجود نمی آید *

* بلکه از دانشجویان ترم قبل به ترم جدیدها منتقل میشود *

 

 

مثال از رشته زمین شناسی 2 )

 

تعداد عکسهای هوایی بخش زمین شناسی محدود هست و حداکثر بعد از 2 سال ( 4 ترم ) نقشه هایی که بچه ها برای این درس ارائه میدن تکراری میشه بنابراین از نقشه های ترم قبل کپی میشه ...

مثلا ابوذر تو خاطراتش گفته که من تا حالا چهار بار نفشه منطقه داریان را برای بچه های عملیات صحرایی کشیدم و دیگه حالم از اسم داریان به هم میخوره .

 

****************************

 

در مورد گزارش فیلد هم که دیگه خودتون میدونید . الان چند ترم هست که بچه های ملیات زمین شناسی ایران با دکتر اسدی میرن قشم . خوب حتی اگه کسی از رو دست کسی کپی هم نزنه همه ی گزارشها مثل هم میشه . چون همه میخوان در مورد سازند میشان بنویسن و تاریخچه منطقه و ...

 

*****************************

این دو تا عکس زیری را نگاه کنید :

عکس اول از بچه های زمین شناسی ورودی 81  

درس زمین شناسی ساختمانی استادش هم که دکتر یزدجردی هست

گسل معروف جاده کازرون :

 

 

 

حالا این عکسو ببینید :

بچه های زمین شناسی ورودی 82

درس زمین شناسی ساختمانی استادش باز هم دکتر یزدجردی

 

... چقدر این منطقه برام آشنا هست ...

 

 

 

از این دو تا عکس یه نتیجه دیگه هم میشه گرفت :

بچه های 81 جنبه شون در حدی نبوده که پسر و دختر باهم ببرن فیلد ولی بچه های 82 آخر مرام و جنبه و فیلد مختلط و ...

چاکرتیـــــــــــم ...

 

بنابراین :

 

* هیچ جزوه و تحقیقی در دانشگاه آزاد خود به خود بوجود نمی آید *

* و خود به خود هم از بین نمی رود *

* فقط از دانشجویی به دانشجوی دیگر منتقل میشود *

 

حالا یه دونه عکس خوشکل هم براتون از فیلد قشم انتخاب کردم :

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 7:51  توسط سینا  | 

سلام به همه

 

 

موضوع امروز تقلب هست ولی با موضوع تقلب قبلی فرق داره .

 

امیدوارم این هدیه هایی که بهتون دادم برای روزهای امتحان به دردتو.ن بخوره بتونین از اونا برای هرچه بهتر امتحان دادن استفاده کنین

البته مواظب احتیاط هم باشید ...

 

سه تا تقلب به یاد ماندنی را براتون تو این چند سال تعریف میکنم و چندتایی هم عکس جدید براتون دارم ...

اول این عکس را ببینید ...

 

 

خاطره اول :

ترم دوم سال 80-81 یکی از بچه های 80 به اسم ابوذر رفت سر جلسه امتحان پایان ترم و به جای محمد امتحان داد . درس زبان عمومی ... استادش هم : دکتر خلیلی . اینقدر اون روزا دانشگاه بی در و پیکر بود که نه کارت ورود به جلسه ای بود نه شماره صندلی ... هیچ

خلاصه ابوذر از 12 نمره پایان ترم گرفت 5/11 و محمد هم از میانترم 8 نمره ای 4 گرفته بود و رو هم شد 5/15 و به سلامتی محمد آقا پاس شد .

جالب اینکه ترم بعد که ابوذر خودش زبان عمومی گرفت رو هم رفته از 20 شد 13 ...

 

 

 

 

 

خاطره دوم :

همون سالها بود که دکتر اسماعیل بیگ هم زمین شناسی تاریخی درس میداد و هر بار که کوئیز میگرفت سوال آخرش این بود که time scale را كامل بنويسيد . ما هم همیشه یه برگه از قبل داشتیم که روش time scale را نوشته بوىيم و تا میگفت میخوام کوئیز بگیرم فوری همون برگه را در میاوردیم و پشتش سوالها را مینوشتیم . ( در واقع از قبل جواب سوال آخر را نوشته بودیم ) خیلی حال میداد ...

 

 

 

 

خاطره سوم : ( جالب ترین سوژه تقلب دانشگاه )

ماجرا از اون جا شروع میشه که ابراهیم جمشید زاده

( مدیر سابق مرکز رایانه زمین شناسی ) یعنی تابلو ترین دانشجوی زمین شناسی که همه دانشجوهای همه ورودیها و استادها و کارمندای دانشگاه هم می شناختنش قرار بود جای مهدی رحمانیان امتحان بده

( مهدی رحمانیان هم استادیار نقشه برداری بود و کسی هم نمیشناختش ) درس ریاضی 1 استادش هم آقای کلاهی ...

روز امتحان استاد به ابراهیم گیر داد و گفت تو رو من نمیشناسم . تو سر کلاس من نبودی ...

ابراهیم هم هی میگفت من مهدی رحمانیان هستم سر کلاس هم بودم ...

خلاصه تو همین حال و هوا بود که یهو مهندس فلاح از راه رسید و گفت :

آقای جمشیدزاده مشکلی پیش اومده ؟ 

خلاصه میخواستن ادای محمد و ابوذر را در بیارن توش موندن .

اون ترم به مهدی رحمانیان دادن 25/0

 

حالا به عنوان یک سند معتبر از دانشگاه خودمون این عکس را براتون انتخاب کردم البته اسم این دانشجو را بعضیا میدونن ولی لطفا اسم کسی را تو نظرات ننویسین .

اگر کسی اسم این دانشجو را تو نظرات بنویسه نظرش را پاک می کنم ...

 

 

 

دیوار پشت سر این دانشجو دقت کنید تا باورتون بشه که اینجا دانشگاه آزاد شیراز هست ...

 

ضمنا تمام این عکسها در مورد دخترها هم صدق میکنه . تازه اونا یه کارهای دیگه ای هم بلدن که ما پسرها مخمون به اونجاها قد نمیده 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 7:54  توسط سینا  |