تبليغاتX
زمین شناسی دانشگاه آزاد شیراز

زمین شناسی دانشگاه آزاد شیراز

زمین شناسی

 

 

 

 

 

... ز كوي يار مي آيد نسيم باد نوروزي ...

 

 سلام

شايد آخرين سلام . شايد هم بدرود ....

اين آخرين مطلبمون هست و به همين مناسبت عكسهايي كه قرار بود براي مطالب بعدي توي وبلاگ بزنيم را يكجا ميزاريم .

اميدوارم به عنوان يك هديه كوچيك از ما قبول كنين ...

دليل خداحافظي هم كم لطفي و بي مهري بعضياي ديگه بود و همچنين ،

اين روزا مصادفه با خداحافظي يك وبلاگ نويس ترسوي ( زمين شناسي ) و منم اين مدت ميخواستم بهش ثابت كنم اينجوري وبلاگ ميسازن و مطلب مينويسن .

 

تقديم به همه بچه هاي با حال زمين شناسي :

 

 

 

 

 

 

 

يه شعر هم براتون دارم كه كل حرفهايي كه ميخواستم درباره اين دانشگاه با اين وبلاگ بزنم را تو يك كلمه ي آخرش خلاصه كردم :

بـــرفتم بــــر در صدرالعمــــــاره

همونجــــايي كه دانشجو قطـــاره

نشستم منتظر من توي اون صف

همــــه دانشجــوان بودند در كـف

بپرسيـــــدم سوالي مــــن در آنجا

چه باشد حـــــــال دانشگاه ، اينجا

يكي از جمله ي دانشجــــوان گفت

كه اينجا هرچه ميخواهي بُود مفت

زمين مفت و زمان مفت و هوا مفت

غذا مفت و فضـــــا مفت و خلا مفت

ز امكانـــات تفريـــــح و رفــــــاهش

و استادان خوش اخلاق و مـــــاهش

كلاس كانـــــــي و سنگ رســـــــوبي

فـــزون باشد ز هر اندازه خــــــوبـــي

چنين گويم كه اينجا چون بهشت است

سخن از اسكناس و پـول زشت است

تماماً مفت باشد هر چه خواهـــــي

تمام وقت ، اينجا در رفــــــاهي

به او گفتم كه هي گفتي و گفتي

. جواب تـو ، فقط حــــرف كلفتي .

 

خواهشاً اين كلمه آخر را اصلا تو نظرات ننويسين . اولين بار هست كه دارم ميگم يه چيزي را تو نظرات ننويسين . ولي اگر دوست دارين براي اين آخرين مطلب نظري بدين ، الان يه معما براتون مي گم كه جواب اونو تو نظرات بنويسين .

اين بار هم در مورد يكي از اساتيد بخش زمين شناسي هست :

 

در همه جاي جهان كرده است كار

سن و سال او فزون است از هزار

با تمام دكتـــــران او هست يـــــار

سالهاي ســــــال او مشغول كــــار

از مقامش نيست بـالاتــــــر كسي

تربيت كرده است شاگردان بسـي

پـروفسورها پيش او باشند گنگ

افقــه و خـســــرو بياندازند لُنگ

حاليــــا استاد نَبْوَد او بـــــز است

هرچه ميگويد تمامش قمپز است

پشت هم انداز و خـالي بند هست

خانه اش هم چـار راه زند هست

 

یعنی واقعاْ هیچ کس نفهمید این استاد کی هست ؟ یا اصلا شعر را نمیخونین ؟

یا اصلا فقط مطالب را می خونینین و نظر هم نمیدین .

حالا که اینجوری شد شاید بعد از ۱۳ به در هم بر نگشتم

 

*********************************

 

يه كليپ از الاغ سواري آقاي قياسي براتون آماده كرده بودم

بخشي از اون فيلد كه باعث شد يه استاد از بخش اخراج بشه

يه فيلم از خوابيدن افقه و احمدي كنار هم براتون تدارك ديده بودم

و كلي عكسهاي جور واجور . ولي فرصت نشد ديگه ... 

 

تو اين مدت خيليها ميخواستن بدونن كه ما كي هستيم يه حدسهايي هم زده بودن .

اين هم عكس ما ولي نميتونم دقيقاً بگم كه من كدوم يكي هستم .

 

 

 

نزديك به دو سال و نيم مزاحمتون بوديم . ديگه بايد خداحافظي كنيم .

از همه اونايي كه تو اين مدت ما را همراهي كردن متشكرم –

اونايي كه فقط مطالب را خوندن و نظر ندادن –

از اونايي كه فحش دادن هم ممنون – 

 

ايشالله سفره هفت سين عيدتـون 70 تا سلامتي توش باشه

ايشالله هر جا كه هستين ، لب همتون كلي خنده روش باشه

... سال بسيـار خوب و پر بركتي را براي همتون در نظر گرفتم ...

 

خداحافظي كردن اون هم تو اين موقع ، خيلي سخته ... ولي چاره اي نيست .

خداحافظ همگي ...

 

نه بابا من ميدونم اگر جا بزنم و ميدون را خالي كنم به قول معروف دشمن شاد ميشم .

فقط ميخوام 2 هفته استراحت كنم . اصلا نگران نباشيد نظرات را چك مي كنم و خودم هم نظر ميدم . ما هم كه تراكتور نيستيم به هر حال خسته ميشيم .

با 2 هفته استراحت خستگي از تنمون در ميره و ذهنمون براي مطالب بعدي بازتر ميشه. براي جديدالورودها هم فرصت خوبي هست تا مطالب قبلي وبلاگ را بخونن .

 

در سايه ي ايزد تبارك *** عيد همگي بود مبارك

 

 

... بعد از 13 به در بر ميگرديم ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 16:24  توسط سینا  | 

سلام سلام

اينبار زودتر اومديم تا چند تا خبر را تا عيد نشده به سمع و نظر شما برسونيم .

 

موضوع اول خبر ازدواج آقاي مهدي ثمر هست :

اينجوري كه خودتون هم تو نظرات پست قبلي خوندين ، مراسم روز پنجشنبه برگزار ميشه 

ما هم از طرف همه بچه هاي راز 80 به آقاي ثمر تبريك ميگيم .

 

... اطلاعيه راز 80 به مناسبت مراسم ازدواج آقاي مهدي ثمر :

 

 

 

 

به اطلاع عموم دانشجويان زمين شناسي اعم از گرايشهاي دبيري و محض – مقاطع كارشناسي و كارشناسي ارشد تا دكترا – همچنين رشته هاي زمين شناسي كاربردي و جغرافيا – خاك شناسي – كشاورزي و كليه رشته هاي مرتبط ميرساند :

 

به مناسبت برگزاري مراسم با شكوه ازدواج جناب آقاي مهدي ثمر ، مورخ 23/12/86 كه متعاقباً ساعت و مكان آن اعلام مي گردد ،

از كليه دانشجويان كه در بالا به تفكيك رشته ذكر شد به طور رسمي دعوت به عمل مي آيد .

همچنين لازم به ذكر است آوردن همراه نيز الزامي است .

و يك همچنين ديگر اينه به همين مناسبت كليه كلاسهاي درسي رشته هاي مرتبط تا سال آينده بعد از 13 به در تعطيل ميباشد .

 

... تذكر بسيار بسيار بسيار مهم مهم مهم ...

 

. در محل مراسم مذكور هيچ گونه مجلس زنانه اي برگزار نمي گردد .

 

. از خواهران دانشجوي گرامي خواهشمند است ، بي جهت تجمع نفرمايند .     

 

 

 

دوم اينكه اين روزا روز انتخاباته و مراسمهاي انتخابات در ايران مثل رينگ بوكسه و هر كس ميخواد مشت بزنه تو دهن امريكا ميره تو ميدون .

خدا به داد آمريكا برسه و دهنش

در همين راستا ما هم اين قسمت از بحث امروز را به انتخابات اختصاص داديم .

اصلا حرفي نميزنيم و فقط يه بروشور تبليغاتي از يكي از كانديداهاي شوراي شهر ( دوره قبلي ) براتون دارم كه پيشنهاد ميكنم حتما ببينيد و كامل متنش را بخونين .

باور كنين كه واقعي هست و دست كاري نشده .

حتما ببينيد . از خنده روده بُر ميشيد . اگر ميخواين كلي بخندين حتما بخونيد .

 

 

 

اين مطلب يك مطلب فوري بود . در حد يك ميان برنامه .

مطالب بعدي هم آماده هست . حالا حالا ها هستيم در خدمتتون .

كلي استاد داريم كه بايد حالشونو بگيريم .

راستي تا  قبل از عيد يك مطلب ديگه هم داريم ها

تا چند روز آينده و مطلب بعدي خدانگهدار ... 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 8:43  توسط سینا  | 

سلام

اين دفعه با اين عكس شروع مي كنيم :

 

 

حتما مي دونيد اين استاد و استاديارش كي هست ؟

براي ما كه روزهاي خوبي بود. خيلي خوش مي گذشت . منتظر بوديم سه شنبه بياد بريم آزمايشگاه فيزيك اذيت كنيم .

يه روز دستگاه مي سوزونديم . يه روز وسيله برميداشتيم ( ميدزديديم ) .

سرگرمي اصليمون هم اين بود كه موقع تموم شدن آزمايشگاه ، تمام دكمه هاي روي دستگاه را عوض مي كرديم . همه پيچها را تا آخر مي پيچونديم . سيمهاش را هم جابه جا مي زديم تا وقتي دخترها توي سكشن بعدي ميخوان با دستگاه كار كنن حالشون گرفته بشه .

اين عكس هم داشته باشين تا بيشتر يادتون بياد ...

 

 

از خنده هاي شيطاني نفر آخر توي عكس معلومه كه چقدر دستگاه را ريخته به هم كه از همين الان داره به دخترهاي سكشن بعدي ميخنده ...

 

چندتا چيز بود كه هميشه اعصاب منو داغون مي كرد :

يكي رنگهاي روي مقاومتها يكي هم كلمه ، اشكال ليساژور  

هر وقت بهمون مي گفت مثلا مقاومت 4 كيلواهمي را بردارين سريع مي گفتيم تو جعبه ما نيست . اون وقت خانم چراغپور خودش يكي بهمون ميداد .

اينقدر حال ميداد ... ديگه نميخواست رنگهاشو حساب كنيم ...

بگذريم ...

شما چه شاهكارهايي توي آزمايشگاه انجام دادين ؟

چقدر وسيله برداشتين ؟ اصلا با كي فيزيك و آزمايشگاه داشتين ؟

تمدني نژاد – محسني پور – غريبشاهي – چراغپور ... ؟

 

اين هم عكس خانم چراغپور :

 

 

 

****************************

 الوعده وفا :

این هم شعر در مورد پور سلطان که قبلا قولش را داده بودیم .

 

 

الهي كــه نفرين به استــــادها / به اين پورسلطان به تكرارها

كجا ميرسد آخر اين دادها / كجا دادرس بهر فريــادها

تو اي پورسلطان فقط گوش كن / دو تا استكان نفت هم نـوش كن

بده نمره بــر كل دانشجـــوان/ و يا اينكه آسان بگير امتحان

در اين ترم اگر بــــاز افتد كسي / غضب بر تو گيرم فراوان بسي

چنانت بكوبم به گرز گـــــران / كه زينجا دوي تا به مازندران

 

 

اين عكس هم ببينين . نظرتون را بگين . كيا ميدونن اينا چرا بيرون نشستن ؟ و اصلا اين كلاس چه درسي چه رشته اي هست ؟ استادش كيه ؟

... اين عكس سر نخ موضوع بعدي هست ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 7:47  توسط سینا  | 

سلام

اين دفعه در مورد دو تا از بخشهاي دانشگاه صحبت مي كنيم .  

يه شعر هم داريم .

 

من قول دادم ديگه در مورد پورزرقان شعر ننويسم

پورزرقان ديگه يه مهره سوخته به حساب مياد

 

اول اون دوتا بخش از دانشگاه كه شباهت زيادي هم به همديگه داره .

در واقع توي يك معادله بهتون نشون ميدم كه هر دو با هم مساوي هستن .

يعني چشم بسته ببرنتون تو يكيش ، بويي كه استشمام ميكنيد شما را به اشتباه ميندازه و فكر ميكنيد توي اون يكي هستين .

بخش اول سرويسهاي غير بهداشتي :

اول اين عكس را داشته باشين و تو نظراتتون مردونه راست بگيد ببينم معمولا شما از كدومش استفاده مي كنيد ؟

 

 

يه سوالي هم اينجا مطرحه كه البته از بس سوال پرسيديم و كسي تو نظرات جواب نداد همينجا جوابش را ميديم .

 

سوال : وقتي به قصد رفع حاجت وارد سرويس بهداشتي ميشيد ، اولين كاري كه مي كنيد چيه ؟

بعضيا كه خيلي بي خيال هستن ميگن :

خوب هيچي ديگه ميشينيم كارمونو مي كنيم ديگه .

ولي اينا كاملا در اشتباه هستن . چون مهمترين كار اينه كه قبل از هر كاري شير آب را باز كنيد تا اگه آب طبق معمول قطع باشه يه دفعه بدبخت نشين .

اگر آب قطع نبــــــود ، اونوقت مرحله بعدي را انجام ميديم .

 

خوب اين قضيه را داشته باشين تا يه پرانتز باز كنيم .

 

حالا اومديم اشتباهي به جاي اينكه وارد سرويس بهداشتي آقايون بشيد ، سر از سرويس بهداشتي بانوان در آورديد !!!!!!!

حالا چه جوري مهم نيست . فكر منحرف ممنوع .....

به نظرتون از در اصلي كه وارد شدين اولين چيزي كه ميبينين چيه ؟

مثل سري قبلي زود جواب ندين ها .......

 

اين بار يك سري از دخترها را ميبينيد كه به رديف روبروي آينه ها ايستادن و مشغول هستن .

قبلا توي عكسهاي قبلي ديده بودين كه دخترا توي اتوبوس هم مشغول هستن . 

. حالا به نظرتون اسم سرويس بهداشتي دخترها را چي بزاريم بهتره ؟

 

*****************

 

بخش بعدي كه در موردش صحبت ميكنيم و گفتيم شبيه به بخش اول هست ، سلف سرويسه .

 

چرا ناراخت شدين . حقيقته ... به معادله زير نگاه كنين :

 

 

 

همونجور كه ميبينيد ، سرويس با سرويس در دو طرف با هم مساويه .

حالا اگرواقعا به نظر مديران دانشگاه سلف ، بهداشتي باشه ،

معادله درست در مياد .

اي بابا

مگه سرويس با سرويس مساوي نيست ؟

مگه سلف بهداشتي نيست ؟

خوب حله ديگه ...

اين منظره را از بالا نگاه كنين و خودتون بگين شبيه چيه .

 

 

 

از زمانــــي كه من اينجا بـوده ام

از غذاي سلف تـــان نـــاليـــده ام
مــن ندانم آشپـز اين خيمه كيست

من ندانم فرق زهر و قيمه چيست
من غذاي سلف را بس خورده ام

مـــن ندانم زنده ام يـــا مرده ام ؟

قــاشق و چنگال و سيني را نـگو

از كثيفـــي ها ندارد رنگ و بــــو
گر غذاي خوب و سالم خوردمــي

همچـــو بلبل من تـــرانه خواندمي
هر كه زودتر از غذاشان سيـر شد

زودتـــر دكتر بـــرديش ، ديـــرشد

 

ليست غذاهاي اين هفته سلف سرويس :

شنبه و سه شنبه : چلو كلاغ

يكشنبه : ساچمه پلو ( با ماست ) –

دوشنبه و پنج شبه : مرغ !!!!!!!! –

چهارشنبه : قيمه يا همين عكس كه بالا زديم

 

در مورد مرغ هر صحبتي دارين تو نظراتتون بنويسيد .

چرا مرغ زياد ميدن – يا مرغها هميشه نپخته هست و ...

يا مثلا رون دوست دارين يا سينه – البته سينه سينه

 

 

يه عكس هم براتون دارم از دكتر كريمي و دكتر اسماعيل بيگ :

 

 

 

Sina_raz_80@yahoo.com

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 19:32  توسط سینا  | 

سلام

 

... تو مطلب امروز 70 بيت شعر داريم ...

 

 

. همين اول يكي از شعرها را مينويسم ولي با اين توضيح كه .

 

. اين شعررا ما نگفتيم بلكه شاعر اين مثنوي استاد پورزرقان هست .

 

ز دست راز هشتـــاد اي هوارا / كلافه كرده اين وبلاگ ما را

ز دست شاعرانش داد و بيداد / به كلي آبرويم داده بر بــاد

اگـــر نمــره ندادم مـــن ببخشيــــد / غلط كردم...هم خوردم ببخشيد

فلان را از فلان من در آريــــــد / مرا با رنج خود تنها گذاريد

به جان هر كه او را دوست داريد / دگر اسم مرا اينجا نيـــاريــــــد

 

***********************

همون جور كه ميدونين مدتهاي زيادي تو اين دانشگاه درس ژئوفيزيك را دكتر اسدي ارائه ميكردن ( . لعن الله عليه و آله جميعا .َ ) ولي بعد از ايشون ، سر و كله پورزرقان پيدا شد و همه گفتن اين استاد خوبي هست و نمره ميده و ديگه از دست اسدي نجات پيدا كرديم ولي ...

 

حكايت درس ژئوفيزيك و پورزرقان شد مثل اون جريان كه : چي فكر ميكرديم و چي چي شد

 

پوزرقان را دانشگاه خودمون بورس كرده بود ويك سالي مونده بود تا دكترا بگيره ولي اون نامه كزايي كه فرستاده شد تهران و اعتراضات بعضيا باعث شد كه وسط كارش لنگ بزنه و دكتر افقه از دستش ناراحت شد و بورس بي بورس . ضمنا همون ترم هم توي دانشگاه بهش درسي ارائه نشد . الان هم در به در داره دنبال جايي ميگرده كه بورسش كنن ولي حالا حالاها بايد سگ دو بزنه

 

اين همه دانشجو را يك سال از زندگي عقب انداخت . بزار 2 سال هم خودش عقب بمونه

 

خبر جديد اينكه الان داره توي دانشگاه پيام نور شيراز درس زلزله شناسي ارائه ميده فكر ميكنم كلاسهاش هم گلستان برگزار ميشه .

وَ لَعَنَ اللهِ عَلي آل پورْزَرقانْ كَثيرا ......

 

راستي دو مطلب قبلتر يه معما داشتيم در مورد دكتر قرباني .

عكس را يادم رفت بزنم . اينم عكسش :

 

 

 

كجا بوديم ؟ آها به خاطر اونايي كه از ماجراي پورزرقان خبر ندارن ، كل ماجراهاي دو ترم پيش را توي يك شعر بلند مينويسيم و چون دكتر پوري گفته اسم منو نيارين ، اسمشو هم نمياريم .

 

بود شرح حال مـن اي بس دراز / ولي قطره اي گويم از بحر، بــاز

نهـــادم چو پا بــركلاس انــدرش / بخواندم من اين قصه تا آخــــرش

بگفتم كه درسش بسي ساده است / كدامين خر از دستش افتـــاده است

چــــو ديدم به يك لحظه استــاد را / كشيـــــدم ز اعمـــــــــاق دل داد را

بچرخيد و گرديد و غريــد و گفت / در اين پهنه يكدم نشايـــد كه خفت

كه مـــن دكتـرا از فلان كشـــورم / يكي تــــاج شــــاهي بود بر سرم

كنون گفته بــــاشم به آغـاز درس / ز كس گر نترسي زمن هي بترس

كنــــون جلسه ي امتحانش شنــو / تا آخر بخــــون تند پـــايين نــــرو

به دست اندرونش سوالات بـــــــود / همه چشم ما سوي او مـــات بـــود

چـو داد او به ما صد هزاران ورق / كه رخساره ي  زردمان شد عـرق

همه خسته و بـي كس و سرنگون / بســــي زار گشتيم و هم واژگــون

 بگفت او به من بس به تكرارها / بيافتي تـــو اينبار و هم بـــــارها

برو فكر ديگر بكن اي جوان / مگر ترم ديگر شوي پهلوان

فتاديــم آن ترم ما ها ولي / بكرديــم دور از بدن كاهلي

پس از آن سخنها و آن ســـرگذشت / سه ماهي چو از آن سخن ‌ها گذشت

فراهم شد از جمع ما لشگري / يكي پهلوان ‌تر از آن ديــگري

كشيديم از جيب خودكارها / كه تا پاس گرديم اينبار مـا

نوشتيم هم نامه اي بس طويل / بكرديــــم از بهر آن قال و قيل

دويديم بس در پي نمره مــا / بشد چند ترمي تلف عمر ما

وليكن جوابــــي نيامد به ما / نشد هيچ كس بهر ما رهنما

دگر تــــرم آمد دگر اوستاد /  وليكن سر جاي او ايستاد

بگفتا كه درسم بسي مشكل است / خيالات تو اي جوان بـــاطل است

چنانت بكوبم به گرز گــــــران / كه هم وا بماني تو در امتحان

بياوردمــــي صد هزاران كتـــاب / زدم از خوراك و نرفتم به خواب

كه تا هم ، نيافتم دگر بـــــاره من / نگردم چو مشروط و بيچاره من

سر جلسه آمد چو استاد ما / كشيديم از سينه فريـــاد ها

بيـــاورد نــــاگه سوالات را / بگفتا كه حل كن محالات را

سوالات او چون به دستم رسيـــد / نبيند دو چشمت كه چشمم چه ديد

در آن ترم افتاده ها بيشمار / همه ترم آخر همه حال زار

فتاديــــم درسش دگر بار ليك / فراهم بكرديم اين سايت نيك

كنون راز هشتاد نامش بُود / كه ايــام دائم به كامش بُود

http://www.raze80.blogfa.com 

 

 

حالا تمام شعرهايي هم كه تا حالا براي پورزرقان گفته بوديم را يكجا براتون مينويسم :

اونايي كه قبلا خوندن براشون تكراريه :

 

ولي قول ميدم بعد از اين ديگه اسم پورزرقان را نيارم ...

 

بود استاد ما بيمــــــار هوشش / ندارد مو به جز اطراف گوشش

سرش گرد و كمي براق و هموار / خداوندا بكن زودتــــر تـو گورش

**************************

ربنا في هذا ترما ، يقبلوا مِن كل درسا

پــاسنا ژئوفيزيكا ، بعد هفتاد و دو ترما

يَفلجوا استاد ما را ، شهرهُ زرقان همانــــا

اسمهُ هم نام شهرا ، رأسهُ عاري ز موهــا

درسكُم سختند و سختا ، اسمهُ ژئــــوفيــــــــــزيكا

**************************

بُـود استاد مـا هم پــور زرقان ..... نباشد فــرق بين او و فــرقـان
بـه دور دخترا هر روز پلاسـه ..... ندانم كِـــي رود قــاطيِ مرغان
خداوندا فلج گـردان تــو او را ..... شود كم لكه ي ننگي ز مردان
چنين استـادِ بي مخ كس نديده ..... از اينجا تـا شمال غرب گرگان
خداوندا بكن قسمت تـو روزي ..... ببيند روي ماهش را توشيشان

**************************

به سلماني رود چون پورزرقان / بگويد بي ريا به مشتي قربـــان

بكن كوتـــاه اطراف ســــــرم را / بكش تــي كله ي پوك و گرم را

**************************

در اين سـرماي دانشگاه آزاد / كه من هرگز ندارم مثل آن ياد

دلم ســـــوزد ز بــهر كله اي طــــــــاس / كه هر روز صبح وهر شب ميخورد باد

چنان بادي كه سرد و سـوزناك است / بـرآرد از دل استــــــــــاد مـــــــا داد

كچل استاد نامش پــــورزرقان / بميرد زودتـر دلها شـود شـاد

**************************

اي فداي كله ي بــي موي تو / من برم قربون اون ابروي تو

چند گردي در پي همسر عزيــــز / امر كن تا من شوم خود شوي تو

من كه بيمارم به دردي لا علاج / منتظر بــاشم به آن داروي تـــو

پاچه خوارم من براي نمره اي / مانده در حلقم كنون زانـوي تو

پاسمون كن اي سر و جانم فدات / ده چو صد باشد همي از سوي تو

كـــاش گــردد آرزويم مستجــــاب / يك شبي در خواب بينم روي تــــو

**************************

سرش را سرسري نتراش اي استاد سلماني

كچل كن كله اش لطفاَ ، همانجوري كه ميداني

بكن كوتــــــــاه دورادور اين بي محتوا سر را

پس از آن تي بكش كامل تو اين نورافكن گر را

**************************

او ندارد روي سر يك تـار مو / كله اش صاف است مانند كدو

خوش بحالش تـــوي تـــاريكي شب / سر چو نورافكن بود از پشت و رو

**************************

شب عاشقان بیدل چـه شبی دراز باشد

سر طاس پورزرقان چو سر گراز باشد

**************************

دو سه سالي شد و باز نمره نداد طاس مرا

اي خدا حــــالي بده خودت بكن پــــاس مرا

**************************

الهــــي تو بميــــري من بمـونم

سـر قبرت بيــــام آواز بخــــونم

الهي سرطـــان خـــــون بگيري

وبا و حصبه و طــاعون بگيري
الهي سرخک و عريون بگيري
تب مالت و فشار خــون بگيري
اگر بردي از اينها جــــان سالم

الهي درد بي درمون بگيــــري
**************************

 

ماشالله ماشالله ... 34 بيت شعر در مورد يه استاد دانشگاه همچين آسون هم نيست

ولي باور كنين همين شعرها و مطالب يه خورده توي پاس شدن بچه ها تاثير داشت

 

براي اينكه فضا عوض بشه ، دو تا عكس هم براتون دارم .

 

 

 

اينم يك سوال : اگر توي كلاس ، پسرها جلو بشينن مثل عكس زيري ميشه .

حالا به نظر شما اگر دخترها جلو باشن چي ميشه ؟

 

 

 

خداحافظ .... 

 

 

 

 

من واقعا نمیدونم شما چه فکری میکنین که نظر نمیدین .

نمیدونم میترسین یا چیز دیگه ای هست .

هر چیزی هست نمیدونم ولی از این به بعد هر وقت ۴۰ تا نظر داده شد مطلب بعدی را مینویسیم . ۴۰ تا نظر برای روزی بیشتر از ۸۰ تا بازدید زیاد هم نیست .

اگر هم فکر میکنین کم آوردم یا موضوع ندارم - قسمت موضوعات قبلی را از بالا نگاه کنین تا موضوعات بعدی را هم ببینین. موضوعاتي كه ستاره دار هستن موضوعات جديد هستن .

همین که گفتم . تا نظرات ۴۰ تا نشه موضوع بعدی را نمینویسم .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 7:8  توسط سینا  | 

سلام

مثل هميشه اول اين عكس را ببينين تا دستتون بياد كه موضوع چيه ؟

 

عكسو حال مي كنيد ؟ آخر كلاس و پرستيژ ....

  

 

 

راستي جواب معماي موضوع قبلي هم دكتر قرباني بود .

 

امروز هم يه شعر داريم ولي چون شما تو نظرات جواب معما ها را نميدين ، از اين به بعد در مورد موضوع همون روز شعر ميگيم . 

 

خوب طبق روال گذشته كه چند هفته يكبار در مورد يكي از اساتيد صحبت مي كرديم ، امروز نوبت به جناب دكتر قطميري رسيد . 

 

تا الان در مورد : ابطحي – اميري – افقه – رستگار – يزدجردي – ثابت و احمدي و خانم قاسمي و ... يه كم حرف زديم .

( جديدالورودها قسمت موضوعات قبلي وبلاگ را ببينيد )

 

. در مورد پورزرقان هم كه ديگه از بس حرف زديم خسته شديم .

 

. مي ترسم يه شعر ديگه در موردش بنويسم صداي همه در بياد .

 

براي افقه و رستگار و ثابت و احمدي و قرباني و پورزرقان ، شعر هم گفتيم .

 

. فكر كنم اگر اشعار پورزرقان را رو هم كنيم يه ديوان كامل بشه .

 

خلاصه در همين راستا امروز در مورد دكتر قطميري صحبت مي كنيم .

 

شيرين ترين قسمت از بحث دكتر قطميري ، پايان ترمهاش هست .

حتما همه مي دونين چرا . بله ديگه ايشون براي هر درس 3 سري سوال دارن كه هر ترم يكيش را سوال ميدن . بعضيا نميدونن و فقط سوالاي ترم قبل را مي خونن و آخرش هم زپرشك ....

 

البته اين حرفا كه مي زنيم به ضرر 84 ها و 85 ها هست . چون دكتر قطميري اين مطالب را خواهد خوند و احتمالا اين ترم سوالات را عوض مي كنه .

. به درك . اصلا بزار همشون بيافتن .

موضوع ديگه اي كه در مورد دكتر هست با اين عكس شروع ميشه :

 

 

 

البته اين عكس توي فيلد گرفته شده ولي فرق نمي كنه . چرا ؟

چون دكتر تو كلاس هم كه هست خوابه . هر چند داره از رو كتاب مي خونه ولي خوابه . چون يه گوشه كلاس چند نفر دارن اسم فاميل بازي مي كنن – يه گوشه دارن جدول حل مي كنن – يه عده چيپس و پفك و شپسي كولا مي خورن – ته كلاس هم بعضيا قليون ميوه اي و ... خلاصه بساط جوره .

بين بچه ها هم رقابت هست كه چه كسي بتونه يه كار پر سر و صداتر انجام بده و روي همه را كم كنه .

 

مثلاً من خودم ديدم كه بچه هاي 83 سر كلاس اقتصادي گردو آوردن و همون جا سر كلاس شُكوندن و خوردن . ( كلمه اصيل شيرازي )

ولي يه چيزي بهتون بگم اگر فكر مي كنين اين كارهايي كه سر كلاس انجام مي دين ، دكتر نميفهمه يا حواسش نيست كور خوندين ...

اين شعر را هم داشته باشين تا ماجرا را براتون بگم .

 

(((  كلاس دكتر قطميري  )))

كلاسش رو هوا و پر هيــــاهو / يكي ترشي خورد الباقي كاهو

يكي تلفن به دستش ديگري خواب / يكي بر روي كرسي ميخورد تاب

همه دانشجوان خشنود و راضي / همه تــوي كلاس مشغول بازي

كلاسي پــر صدا و بس شلوغ است / همه گويند استادش چه بوق است

 

(( حالا شما فكر كنين قافيه اش درسته ))

 

**************************************

 

آقاي صادق دهقانيان از بچه هاي 79 كه فوق ليسانسش را هم همينجا گرفت و دكترا هم قبول شده ، تعريف مي كرد كه يك روز تو كلاس كاني يكي از بچه ها يه گنجشك آورده بود سر كلاس تا كلاس را بريزه به هم . تا نيم ساعت هم موفق شده بود و دخترا هم همينجوري جيغ ميزدن كه ناگهان گنجشك از روبروي دكتر قطميري رد ميشه و دكتر هم ناگهان تو هوا با يك دست گنجشك را ميگيره  و همونجور كه گنجشك دستش بوده تا آخر كلاس درس را ادامه ميده ولي موقع حضور و غياب وقتي اسم محسن پور احمد را مي خونه و حاضريش را مي زنه سرش را بلند مي كنه و ميگه :

 

*** بيا آقاي پوراحمد گنجشكت هم بگير ***

 

 

 

اين عكس هم نشون ميده كه دكتر سر كلاس حواسش به دور و برش نيست و ضمنا نشون ميده كه تو دانشگاه ما ، تعداد دخترها 15 برابر پسرها هست .

 

در مورد اين عكس هم شما نظر بدين :

 

 

حالا شما تعريف كنين :

چه شاهكارهايي را تا حالا تو كلاسهاي دكتر انجام دادين ؟

تا حالا سوالهاي پايان ترم را داشتين يا نه ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 7:34  توسط سینا  | 

سلام

بنا به دلايلي احتمال خطر اين وبلاگ را تهديد ميكنه و شايد هر اتفاقي براي وبلاگ بيافته . البته ما در تدارك يك وبلاگ ديگه هستيم كه اگر اين وبلاگ هك شد بتونيم از اون طريق ادامه بديم . پس خواهش ميكنم حتما از طريق ايميل با ما در ارتباط باشين تا در صورت عوض شدن آدرس وبلاگ ، به شما خبر بديم .

 

اين عكس اول امروز هست . ببينيد ...

 

 

 

به طور كلي نظرتون در مورد اين عكس چيه ؟

البته هر نظري دارين ربطش بدين به دانشگاه خودمون و رشته خودمون .

يا اگر مثالي دارين تو نظراتتون بنويسيد .

به نظر خود من اين عكس ، حداقل نصفش اشتباهه . ( نصفه اول )

چون تا اونجا كه من ميدونم دانشجوهاي صدرا همونجوري كه ميان دانشگاه ، همونجوري هم ميرن خونه .

توضيح : منظور از همونجوري ، همونجوري هست كه تو عكس شماره 2 ميبينيد .

 

ولي خوب نكات جالب اين عكس هم زياده .

1 ) پسرهاي زمين شناسي خوش تيپ و باكلاس هستن .

2 ) پسرهاي زمين شناسي ظاهر و باطن يكي هستن . ( موقع سوار و پياده شدن )

3 ) تو صدرا به ازاء هر پسر ،  15  تا دختر وجود داره . ( تو عكس كمتره )

باورتون نميشه . عكس زيري را نگاه كنين :

 

 

اونايي هم كه ميگن اين عكس كارتونيه و واقعي نست ، تو مطلب بعدي عكس واقعيش را ميزنم .

 

من اصلا نميفهمن بعضي دخترها براي چي ميان دانشگاه ؟

شما كه آخرش بايد كهنه بچه بشورين ، ليسانس مي خواين چه كار ؟

. به عنوان سياهي لشكر كلاسها را پر مي كنن .

. دوستــي بين پسرهــا را بـه هم مـي زنن .

. بعضيا شون هم پسرها را گـول ميزنن .

. پسرها را از درسشون باز مي كنن .

. بعد كه وقتش شد براشون ناز ميكنن .

 

اصلا اين كه سايت دانشگاه بالا نمياد همش تقصير دخترها هست .

شهريه ها كه گرون ميشه – درسها كه تداخل داره

نه بزار بگم – بنزين كه سهميه بندي شده – انرژي هسته اي

اينا همش تقصير دخترها هست

 

خوب بسه ديگه . موضوع امروز هم تموم شد .

ولي يه عكس توپ براتون دارم از دكتر كريمي .

همونجور كه مي دونين دكتر كريمي مارگيره . يه مار خطرناكي هم داره .

ولي من بهش گفتم :

فلوت نزنه تا من عكسمو بگيرم و برم بعد هر كاري مي خواد بكنه .

احتياط شرطه . اومديم يهو مار دكتر كريمي اومد بيرون .

اونوقت چيكار كنيم ؟؟؟؟؟ اگر يهو مار دكتر نيشمون زد ؟؟؟؟؟

 

 

. هر كس مطلب ها را بخونه و نظر نده ، الهي مار دكتر كريمي نيشش بزنه .

 

اونايي هم كه اين ترم باهاش آذرين دارن ، ميتونن از لينك زير جزوه سنگ آذرين را دانلود كنن . البته اين فقط تا ميانترم هست . ( wor xp 2003 )

 

http://www.box.net/shared/fvihh1tvoc

 

اين هم از معماي امروز كه در مورد يكي از اساتيد بخش هست .

شعر زير را بخونيد و تو نظراتتون بگيد كه اين استاد كيه .

 

 

. يكي استاد خوش اخلاق و شنگول .

 

. به تدريس او بُود هر روز مشغول .

 

. بُود منصور خــــان نامش ، وليكن .

 

. نمـــاي چهـــره اش كپــي ويــــگن .

 

. به سر مـويش سپيد و چهره بشاش .

 

. دهد نمره به مــا بيشتر از اين كــاش .

 

. گمــانم رشتــه ي او هـم رســوب است .

 

. لبش خندان و خوش اخلاق و خوب است .

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 14:26  توسط سینا  |