تبليغاتX
زمین شناسی دانشگاه آزاد شیراز

زمین شناسی دانشگاه آزاد شیراز

زمین شناسی

سلام

چقدر هوا سرده ...

 

من يه بار ديگه همينجا اعلام كنم كه ما همه ي بچه هاي 81 را دوست داريم .

اونا هم ما را بيشتر دوست دارن كه تو وبلاگشون ما را شرمنده كردن .

اين هم آدرس وبلاگشون :                 www.geo81.blogfa.com

 

**********************************

بريم سر بحث امروز :

تو مطلب قبلي يه عكسي آخرمطلب بود كه كسي هم در موردش نظر نداد .

همين الان هم هستش مي تونين بريد پايين ببينيدش .

سوالي هم با اين مضمون مطرح شد :

... اگر مدير گروه و استاد خواب باشن چي ميشه ؟

 

يه اتفاقي براي بچه هاي 82 قبلا افتاده كه اينجا بطور خلاصه براتون ميگم .

يه روز اتوبوس دانشگاه در حال حركت به سمت صدرا بوده كه ناگهان از مسير خارج مي شه و ميره تو بلوار وسط و دختر و پسر رو همديگه گلوله ميشن كف اتوبوس . 

البته اين جور كه ميگن خسارات زياد نبوده تلفات هم نداشتيم .

در همين حين كه كف اتوبوس پسرها داشتن از رو دختر ها بلند ميشدن ناگهان آقاي راننده جمله اي را ميگه كه خيلي جالب بوده . راننده با خونسردي تمام ميگه :

... آخرش بي ترمزي كار دستمون داد ...

تو اين ماجرايي كه گفتم يا راننده خواب بوده – يا اتوبوس

ولي بحث امروز اينه كه اگر مدير گروه خواب باشه و استاد هم خواب ...

يا اگر استاد خواب باشه و استاديار هم خواب ... ( عكس زير )

 

يا اگر بچه ها خواب – راننده اتوبوس خواب – راننده كاميون هم خواب باشه ،

اونوقت چي ميشه ؟

اين اتفاق مي افته كه طرف يهو مي خواد با كاميون پر از آجر سوار اتوبوس پر از دختر بشه . ولي از اونجايي كه دخترهاي زمين شناسي خيلي سنگين هستن ، كاميون كه نميتونه سوار بشه هيچ – خودش هم چپه ميشه . ( عكس زير )

 

البته شاهدان عيني ميگن الاغي اون نزديكي ها داشته مي چريده و ناگهان اومده وسط جاده و باعث اصلي تصادف اون الاغ بوده. خلاصه ، در همين حال كه همه سر در گم بودن و از اتوبوس پياده مي شدن ، آقا خره يه جمله اي را بيان مي كنن كه قابل تفكره ( عكس زير )

 

مثل هميشه شعر هم داريم ...

 

 

ز دست ژئــوفيزيك داد و بيداد *** ز استادش كنم همواره فــريــاد

 

الهي  خير نبيني ظالم استاد ****** بميري زودتر دلها شود شاد

 

الهي طاس تر گردي از اين هم **** برد اطراف موهاي تو را باد

 

الهي غصه ات از حد فزون باد ***** الهي خانمانت سرنگون باد

 

بسازم نيزه اي نيشش ز پــولاد *** كنم ما تحت او روحم شود شاد

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 10:51  توسط سینا  | 

اين عكس را داشته باشين تا بحث را شروع كنيم :

وقتي يه همچين تابلويي ورودي دانشگاه نصب شده معنيش چيه ؟

وقتي درب ورودي پسرها از دخترها جدا شده يعني چي ؟

سر كلاس هم كه بايد جدا بشينن ؟

تو كلاس هم دخترها جلو بشينن پسرها عقب ؟

سوار اتوبوس هم كه ميشن جدا بايد باشن . در جلو – در عقب

 

.   والله با گوسفند هم همچين رفتاري نميكنن   .

 

فيلد هم كه با هم نرن ؟ .......................... خيلي خطرناكه حسن

دخترها با خانم بيات بايد برن ياسوج برف بازي كنن ( يك روزه )

پسرها با دكتر اسدي تو اين گرما بايد برن قشم ( پنج روزه )

تو همه چي بين پسر و دخترها فرق گذاشتن .

 

از طرفي وقتي هم كه آزادشون ميزارن اين جوري ميشه :

 

 

. . . به نظر شما دانشگاه از چـي ميترسه ، كه . . .

پسرها را سوا ميكنه و دخترها را هم جدا مي كنه ؟

 

حالا نوبت به قسمت ادبيات رسيد ...

زبانحال بچه هاي ژئوفيزيك كه سالها هست كه اين درس را دارن :

 

دو سه سالي شد و باز نمره نداد طاس مرا

 

اي خدا حــالي بده ، خودت بكن پــــاس مرا

 

اين گل هم با كلي عشق تقديم به بچه هاي گل 81 :

 

_________***__*_**** _________
____________**__**_____* __________
___________***_*__*_____* _________
__________****_____**___****** ____
_________*****______**_*______** __
________*****_______**________*_**
________*****_______*_______* _____
________******_____*_______* ______
_________******____*______* _______
__________********_______* ________
__***_________**______** __________
*******__________** _______________
_*******_________* ________________
__******_________*_* ______________
___***___*_______** _______________
___________*_____*__* _____________
_______****_*___* _________________
_____******__*_** _________________
____*******___** __________________
____*****______* __________________
____**_________* __________________
_____*_________* __________________
_____________*_* __________________
______________** __________________
______________* ___________________

__براي ابراز همدردى_____________________________

 

آخرين خط اين گل يه چيزي نوشته من نتونستم بخونمش . شما مي تونين بخونيد ؟

 

این عکس زیر هم برای مسبقه هفته بعد :

به نظر شما اگر استاد و مدیر گروه خواب باشن چی میشه ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 17:12  توسط سینا  | 

سلام

 

. قبل از اينكه بحث را شروع كنم بايد يه سري سوء تفاهمهايي برطرف بشه :

 

. . .    بيانيه راز80 در باره اتفاقات اخير    . . .

 

1 ) اينكه ميگن وبلاگ geo81 به دست بچه هاي 80 هك شده به كلي شايعه هست و من شخصاً  تكذيب مي كنم ، اصلا همچين چيزي نبوده .

 

2 ) كليه مطالبي كه تو وبلاگ ژئو81 نوشته شده توسط مدير وبلاگ خودشون نوشته شده به هر حال نسبت به ما لطف دارن و ما را شرمنده كردن.

 

3 ) ضمناً ميگن بچه هاي80 ، قرار هست سايت www.geo82.com را هم هك كنن ، اين هم شايعه هست و من باز هم تكذيب مي كنم .

 

4 ) به طور كلي و اصولا ما با هك كردن وبلاگها و سايتهاي زمين شناسي مخالفيم و هر گونه فعاليتي را در اين زمينه محكوم مي كنيم .

همچنين از طرف انجمن وبلاگ سواران جوان هم خواستار محاكمه مجرمين و متخلفين در ملع عام هستيم .      

 

امروز به خاطر اين همه اتهام و دروغي كه به بچه هاي 80 نسبت دادن و در اعتراض به اين همه بي معرفتي موضوع را مطرح نميكنم و مي زارم براي چند روز آينده .

 

. اون كسايي هم فكر مي كنن براي امروز موضوع نداشتيم بدونن كه

. موضوع امروز درباره اون تابلوي درب ورودي دانشگاه بود .

. عكس و مطلب و شعرش هم آماده بود . انشالله براي بعد ...

 

اسم شعر اومد .  راستي مدتي بود جناب توشيشان برامون شعر نميفرستادن و ما داشتيم كم كم نا اميد مي شديم كه ناگهان 3 تا شعر با هم از راه رسيد .

حالا هم براي اينكه طبق روال معمول حداقل شعرمون را بگيم ،

اين چند بيت غزل را داشته باشين .

 

در اين ســــــرمــــــــاي دانشگــــاه آزاد

كه من هــــــــرگز ندارم مثل آن يــــــــاد

دلم ســـــــــوزد ز بهر كله اي طـــــــاس

كه هر روز صبح و هر شب ميخورد باد

چنان بادي كه سرد و ســــــوزناك است

بـــــــــرآرد از دل استــــــــــاد مـــــا داد

يكي استـــــــــاد بي معرفت و لـــــــوس

بميرد زودتــــــر دلها شـــــود شــــــــاد

 

شعرمون هم گفتيم . حالا عكس روز :

توضيح درباره اين عكس اينكه ، تا حالا هيچ ورودي نتونسته عكس دسته جمعي بگيره كه بيش از 50 تا دانشجو توش باشه .

 

 

 

.  اگر كسي يه همچين عكسي داره كه تعداد دانشجوهاش  .

.  بيشتر از اين عكس باشه من اين وبلاگ تعطيل مي كنم  .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 9:22  توسط سینا  | 

چند روزي مثنوي تاخير شد ......

 

سلام و عرض ادب .

 

قبل از اينكه موضوع امروز را شروع كنيم بايد جواب معماي هفته پيش را بگبم و قرعه كشي نجام بديم . همون جور كه خيليها درست حدس زده بودن ، جواب معما دكتر اميري ( اميري تاتليس )  بوده  . 

اين هم از سير تكاملي دكتر اميري :

 

 

 

تو همين عكس هم چند تا سوال مطرح هست :

 

1 -  چرا دكتر اميري طي دوران تكاملش عينكي شده ؟

 

در واقع چه فعاليتهايي باعث شده چشمش ضعيف بشه ....

 

2 -  چرا از حالت كت و شلوار رسمي تبديل شده به آستين كوتاه ؟

 

3 -  اين كلاهي كه سرش رفته كار كي بوده و جريانش چي بوده ؟

 

4 -  درباره سبيل دكتر هم صحبت كنين بد نيست .

 

البته در باره سوال سوم تو مطالب قبلي صحبت كرده بوديم كه اگر كسي خونده باشه و از بازديد كننده هاي قديمي ما باشه مي تونه راحت جوابشو تو نظرات بنويسه .

 

اين روزا هوا سرد شده و اواخر هفته بوي برف و بارون هم مياد .  يادش به خير پارسال توي مراسم برف بازي روبروي آزمايشگاه يه گلوله برف زدم تو سر مهندس ثابت كه تا خواست بفهمه كي بوده 4 تاي ديگه هم خورد و زود رفت تو آزمايشگاه . البته اون روز يه مجروح جنگي هم داشتيم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

طبق معمول هر سري كه مطلب جديد ميز نيم يادي هم از استاد گرام جناب دكتر پورزرقان هم مي كنيم و چند بيتي در وصف ايشون مي سراييم .

گوش جان مي سپريم به ابياتي چند از توشيشان كه حالا حالاها ول كن اين پورزرقان نيست .

البته تا يادم نرفته بگم كه براي مطلب بعدي هم استاد توشيشان غزلي سرودن كه به موقع تقديم مي داريم .

 

اين شعر هم در مورد آرايشگاه رفتن پورزرقان هست .....

 

 

به سلماني رود چون پورزرقان

بگويد بي ريا به مشتي قربـــان

بكن كوتـــاه اطراف ســــــرم را

بكش تــي كله ي پوك و گرم را

 

فعلا خداحافظ ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 10:52  توسط سینا  |