سلام
چون یه مدت بچه ها امتحان داشتن مزاحمتون نشدم .
یه موضوع کوچیک به ذهنم خطور کرده نمیدونم مطرح کردنش درست باشه یا نه ؟
یه نگاهی به عکسهای زیر بندازید .

فکر می کنین اینایی که با این دایناسور ( خر دانشگاه ) عکس گرفتن چرا اینقدر خوشحالند ؟
بالاخره بعد از 4 سال یا بیشتر باید یه چیزی به یادگار از این دانشگاه ببرن .
فقط چیزی که هست اینکه همه اینا خوشحالند که با خر دانشگاه عکس گرفتن یا سوار خر دانشگاه شدن ولی اگه یه خورده فکر کنین میبینید که خر واقعی خودمون هستیم . ( البته قصد توهین به هیچ کسی ندارم – اصلا منظورم خودم هست ) من و امثال من که عمرمون را تو این دانشگاه حروم کردیم و تازه وقتی لیسانس گرفتیم رسیدیم همون جایی که دیپلم بودیم . تازه دو سال دیگه هم باید خبردار و از جلو نظام و ... ( اتلاف انرژی در ازای هیچ )
4 سال هرچی بهمون گفتن گفتیم چشم در صورتی که میدونستیم داریم اشتباه میکنیم . کارهایی به عنوان کار پایان ترم – پروژه نهایی – تحقیق و ترجمه – یا هزارتا کوفت و زهر مار دیگه از ما خواستن با خوشحالی انجام میدادیم .با این که میدونستیم از سطر سطر این ترجمه ها و از خط خط این تحقیقها مقالاتی به اسم افقه و احمدی و اسدی در میاد . کتاب 870 صفحه ای understanding earth را هر نفر 10 صفحه ترجمه کرد و همه را یکجا روی یک سی دی به آقای اسدی تحویل دادیم . یک نمره از بیست هم داشت .
آیا نمیفهمیدیم کلاسهای عملی بدون حتی یک دستگاه برگزار میشه یا حتی کلاسهایی که به عنوان کلاس عملی در شهریه محاسبه میشد ولی اصلا تشکیل نمیشد پولی بود که اضافه میدادیم . کلاسهایی مثل فتوژئولوژی عملی – ساختمانی عملی – عملیات ایران – اقتصادی
ما حتی برای کلاسی که تشکیل نمیشد پول دادیم .
و از همه فاجعه تر زمین شناسی صحرایی
درسی که قاعدتا باید جانمایه تمام این 4 سال درس خوندن ما باشه چه جوری برگزار میشد ؟
اون همه پول کلاس دادیم و فقط یه فیلد رفتیم . فیلدی که فقط ما نرفته بودیم . ترم قبل از ما هم رفته بودن و ترمهای قبلتر و سالهای قبلتر حتی 4 سال پیش . برای تکمیل تر شدن اطلاعات سازند تاربور و کامل شدن تز دکترای افقه که همین سازند بود .
همه ما موقع نمونه برداری و متر کشی ، اسپری و علامتهای گروههای قبلی را چند متر اونطرفتر میدیدیم .
از صبح تا عصر نمونه برداری( حمالی ) کردیم و 4 ماه مقطع گرفتیم و تحویل دادیم .
مقاطعی که از 4 سال پیش تا الان حتی یکی از اونا هم تو آزمایشگاه نیست . من میدونم کجا هست . شما هم میدونین . همون موقع که کارمون را تحویل دادیم هم میدونستیم قراره این مقطعها کجا بره . با این حال کار کردیم و سابیدیم . ای کاش به روی خودش می آورد . ترم قبل وقتی از افقه پرسیدم : استاد این ترم هم قراره بریم سازند تاربور ؟ با کمال پررویی گفت : نه . پرونده تاربور دیگه بسته شد .
ما پول دادیم تا برای یه نفر کار کنیم
هیچ کسی حاضر نیست برای یک تفر کار کنه پول هم به اون بده . هیچ کس حاضر نیست برای کلاسی که برگزار نمیشه پول بده . وقی درست به اتفاقاتی که افتاده فکر میکنم و اگر واقع بین باشم ، میبینم که خر واقعی من بودم و افقه سوار بوده .
فکر کنم به همین دلیل باشه که هر وبلاگی درست میشه با تیترهای مشابه شروع به کار میکنه .
روزهای تار – 4 سال خفقان – ...
بعد یه نفر هم میاد و میگه از اونایی که 4 سال حال کردن و به شما خندیدن بنویسید .
اونایی که مثلا 4 سال حال کردن یا تو این 4 سال متوجه اتفاقات نبودن یا بی تفاوت بودن که در هر دو حالت ...
فکر نکنین افسرده شدم . اصلا این جوری نیست . حالا حالاها کم نمیارم .
این بحث حال منو گرفته و دیگه نمیتونم ادامه بدم .
فعلا خداحافظ .