تبليغاتX
زمین شناسی دانشگاه آزاد شیراز

زمین شناسی دانشگاه آزاد شیراز

زمین شناسی

نام : دکتر

نه جونم اسمش که دکتر نیست – اسمش وحیده .

چی وحیده ؟

نه بابا وحید .

پدر بزرگ علم چینه شناسی ایران و خاور میانه و ...

نام خانوادگی : احمدی

شهرت : دکتر وحید

میزان تحصیلات : فوق دکترای تخصصی در زمینه کشف و نامگذاری راسته تکروپلونیتیدا دور و بر ژوراسیک

فول پروفسورای تخصصی در رشته چینه شناسی بایواستنوهالینیتها از دانشکده هاروارد !!!!!

فارغ التحصیل رشته نمیدونم چی چی از دانشکده ژئوکمبریج

سن : تقریبا 35 ساله میخوره ولی طبق صحبتهای خودشون و فیلدهایی که با خسرو و سبزه ای و بربریان و ... رفته باید تقریبا 85 سالش باشه . خوب مونده

وضعیت تاهل : وی به ازدواج اعتقادی ندارد و معتقد است که ازدواج مسیر زندگی دانشمندان را عوض میکند .

سالها پیش وقتی فقط کودکی خردسال بود کمتر کسی فکر میکرد که روزی او پدر بزرگ علم چینه و فسیل ایران بشود اما وی پله هاب ترقی را به سرعت طی کرد و با وجود سن کم با بزرگان این علم بسیار نشست و برخاست کرد و با آنها به فیلد هم می رفت ( در واقع اونا را می برد فیلد )

در طی این سالها وی موفق به کشف نمونه های جدید زیادی شد به عنوان مثال ویتناموکلیتوناس مونوکلینیک .

ایشان بعد از سالها علم اندوزی تصمیم گرفت که همزمان با کار تحقیق و پژوهش به تدریس هم بپردازد .

از اینرو در یکی از دانشگاههای معتبر دنیا ( قطب چینه فسیل ایران ) مشغول به تدریس شد .

دانشگاه آزاد اسلامی – واحد شیراز – شاخه صدرا – ساقه علوم انسانی

حاصل سالها تلاش پیگیر و بی وقفه وی در زمینه تدریس تربیت شاگردان بسیاری بود از جمله : 

بربریان – اشتوکلین – جیمز و واین – خسرو – جمشید و غضنفر بود که از بین اینها فقط خسرو در ایران مشغول به کار شد . شمه ای از کارهای تحقیقاتی وی در ایران و خارج از کشور :

انجام عملیات ماسه شویی در صحرای طبس توسط مرحوم گلستانی و کشف نمونه جدید با نام نتزیعسبزتونیکا

تشخیص مرز بین آسماری و جهرم روی سطح زمین با چشم غیر مسلح ( بدون عینک )

انجام حفاریهای متعدد در عراق جهت اکتشاف نفت که منجر به کشف بزرگترین حوضه نفتی خاور میانه شد

عملیات کشف تخم دایناسور در کشور مراکش به صورت چریکی ( یواشکی )

 وحید همیشه از بی سوادی زمین شناسان ناراحت بود .                                                       

گفتگوی افقه و احمدی در عراق :

وحید وحید افقه *** وحید وحید افقه *** کیشششششششششششش - افقه جواب بده

افقه به گوشم بنال .

ما یه تخم پیدا کردیم تمام

تمام و زهر مار پس یه تخم دیگه اش کیشششششششششش چی شده تمام

وحید وحید افقه کیشششششششش اینجا یه نبود رسوبی داریم تمام

من این چیزا حالیم نیست . این نبود رسوبی را باید خودت جبران کنی تمام

وی همچنین ردپایی از سازند آسماری را در منطقه امریکای مرکزی در فاصله سالهای 1898 تا 1902 پیدا کرد و در مقاله ای با عنوان آسماری عشق منی  در نشریه علوم زمین به چاپ رساند .

وی در راستای بالا بردن سطح معلومات دانشجویان این رشته در امتحانات خود از سوالات دانشگاههای هاروارد – بستون – کمبریج و آکسفورد استفاده میکند .

او ۲۴ ساعته به سوالات زمین شناسان پاسخ میداد .

در مراسم نکوداشت ایشان که به منظور ارج نهادن به سالها تلاش بی وقفه ایشان در راه اعتلای این علم برگزار شد یک از شاگردان ایشان با نام توشیشان شعری در مدح ایشان خواندند که با استقبال بسیار از طرف حضار روبرو شد :

الا دکتر که داری علم بسیــــار            قبول داریم تو رو ماها هزار بار

تمام چینه هار را کرله کردی              تمام چینه دانهــــا کله کردی

تویی بابای علم چینه ما                     تویی جد تمام این فسیلها

هر آنکس از فسیل و چینه گوید           نخست باید که نام تو بگوید

به دنبــال تو و علمت رقیبــان            سبیل و خسرو و حتی بابام جان

او در همه حال تمام وقت خود را به تحقیق میپردازد .

وی همچنان در دانشگاه مشغول به تدریس است و سریعا در حال طی پله های ترقی است .

مراحل پیشرفت وی در دانشگاه از این قرار است :

1 ) دانشجو

2 ) مسئول اتاق مقطع گیری

3 ) استاد درس میکروفسیل

4 ) درس بیو استراتیگرافی

5 ) مدرس چینه شناسی

6 ) زمین شناسی ایران

7 ) زمین شناسی صحرایی

8 ) احتمالا مدیر گروه زمین شناسی

 وی در همه حال با افقه بوده است .

به هر حال ما دانشجویان باید به داشتن چنین اساتید گرانقدری افتخار کنیم و حداکثر استفاده خود را از وجود عالمانه آنها ببریم . 

برنامه امشب در همین جا تمام می شود .

تا برنامه ای دیگر و طلوع ماهی دیگر خدانگهدار .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 15:26  توسط سینا  | 

سلام سلام

امروز می خوام داستان خر سواری محمد رادمنش رو براتون تعریف کنم

خوب حتما همتون محمد رادمنش رو می شناسید یکی از فسیل شده های دانشگاه که فکر نمی کنم حالا حالا هم بتونه فارغ از زندگی که خوبه از دانشگاه هم بشه

اگه یادتون باشه این اقا اول از همه یک موتور داشتن که اگه هنوز هم داشتش تا حالا مرده بود اما در یک روز افتابی بابای محمد اقا به محمد اقا گفت که بابا محمد یک پژو ۴۰۵خریدم بیا اینم کلیدش  اقا محمد هم رفت با پژو یک دوری بزنه تو همون روز اول و ساعات اول اقا محمد در حال سبقت از سمت راست یک تاکسی بودن که تاکسی یک مسا فر می بینه و ترمز می کنه و اقا محمد خان .... میزنه و یک سمت ماشین رو میبره حالا تا روزی که اومد ماشین رو بفروشه چقدر تصادف کرد بماند بعد از اون که دیگه ماشین نداشت می رفت پاترول دامادشون رو می گرفت و پدر شهر رو در می اورد

من امروز می خوام داستان اخرین ژانگولر با زی اقا محمد رو براتون بگم البته اگه تا الان که این پست رو می نویسم کار دیگه ای نکرده باشه

بچه هایی که هنوز دانشگاه هستن می دونن که محمد خان تازگی یک ۲۰۶ نقره ای خریدن داستان بر می گرده به دومین جمعه از ماه اردیبهشت امسال . تو این روز جمعه حدود ساعت ۳ بعد از ظهر محمد خان و ابوذر ازاده و هادی حسینی و محمد سمندر و حسین شاه امیریان که تازه از اصفهان اومده بودن و به گفته بعضی از بچه ها بیژن صبا  می خواستن برن یک جایی محمد رادمنش قرار می ذاره که همه بچه هارو با ماشین خودش ببره اول از همه هم می خواد بره دنبال ابوذر . اقا محمد راه می افتن و میرن که برن مالی اباد دنبال ابوذر خان ترجیح می دن از خیابان چمران بگذرن واحتمالا سرعتی بیش از ۱۲۰ کیلومتر  را بر ۲۰۶ خود احمال می کنن که سریعتر این خیابان طی شود تا اینجا همه چیز به خیر و خوشی گذشت تا اینکه در اواخر چمران دباره محمد خان تصمیم به سبقت از راست از یک بنز قدیمی می گیرن در همین زمان یک کامیون که اون هم بنز قدیمی بوده از فرعی های چمران قصد ورود به خیابون اصلی رو می کنن محمد خان هم که سرعت بالاشون به ایشون اجازه ترمز را نمی داده نا گهان برای فرار از کامیون به سمت چپ منحرف می شه و در این انحراف با بنز سواری قدیمی برخورد می کنه طوری که سپر عقب بنز تو ماشین محمد گیر میکنه و بنز کاملا در خیابان دور خودش می چرخه  و سرو ته میشه در همین حین ۲۰۶ محمد هم در حال چرخش به دور خودش هست و عرض خیابان را به همین صورت طی می کنه و وارد جدول میان خیابان شده و با تیر چراغ برق برخورد می کنه و متوقف می شه .

این هم ۲۰۶ ممد :

 در همین جا داره از مامورین و کارمندان زحمت کش اداره شهردای  وبرق تشکر کنیم که اگه این تیر برق رو اونجا نذاشته بودن محمد خان به سمت دیگه خیابان می رفتن و فاجعه به بار می اوردن . خلاصه یکی از حباب های تیر برق هم کنده می شه و می افته روی ماشین محمد خان هم فقط سرشون می خوره تو چهار چوب در ماشین که البته اگه کمر بند ایمنی را نبسته بود از ماشین پرت می شد بیرون محمد را می برن بیمارستان و خوشبختانه اتفاقی هم براش  نمی افته

حالا  چند روزی هست که ماشین محمد از صافکاری در اومده ولی من می خوام یه سئوال از شما دوستان عزیز کنم اونم اینکه :

ایا بهتر نیست که محمد رادمنش بجای رانندگی بره خر سواری؟؟؟

محمد در حال خر سواری

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 2:11  توسط سینا  | 

 

هر خداحافظی ممکن است اخرین خداحافظی باشد و هر نگاه اخرین نگاه..........

فاصله ها مثل نفس ها می اید بی انکه بدانیم و زیاد می شود بی انکه بشماریم.

 

زبانم خالی از کلمه است

جواد جان یاد تو همواره در قلب من زنده خواهد ماند

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 13:46  توسط سینا  |